|
فوتبال در خون ايراني هاست ، تنها در ايران و بزريل مي توان يافت چنين عشقي كه با چهار تكه سنگ و يك توپ پلاستيكي جمعيتي از جوانان چنان مشغول شوند كه همه چيز از ياد برند ! اينها حرف هاي يك ايراني فوتبالدوست نيست ، از مسئولان قديم و جديد فدراسيون هم كسي چنين اظهار نظري نداشته كه آخرين جملات " والدير ويرا " در سمت سرمربيگري تيم ملي ايران است ، همان مرد خوش شانس - و البته نه چندان پرسواد ! - كه پس از تنگ نظري ها و لجبازي هاي مكرر مايلي كهن با بازيكنان ملي براي سه بازي سرمربي آرياها شد تا افتخار صعود دراماتيك ملبورن به نام او هم ثبت شود . به دانش پايين مربيگري او كاري ندارم كه مي گويند بين دو نيمه ي ملبورن زبانش بند آمده بود و " محمد خاكپور " علاوه بر سرگروهي ، سرمربي تيمش هم شد ولي اين گفته ها را با تمام وجود مي پذيرم به تجربيات شخصي و ديده ها و شنيده ها ! هرگز از ياد نمي برم بازي هاي طولاني مدت جمعه هاي كودكي ام را كه جمعيتي 10 نفره ، 4 ساعتي با تمام وجود مي دويديم تا ساعت برسد به 6 بعدازظهر و سوت پايان ، سوت پاياني كه تنها از براي بازي دو تيم بود و براي نفرات دانش آموزشان سوت آغاز دوباره ي مدرسه بود كه اي دل غافل ، جمعه تمام شد و فردا دوباره بايد تكليف بنويسيم و رياضي بخوانيم !!! سلسله بازي جمعه ها تعطيلي نداشت مگر به يك دليل : دربي بزرگ پايتخت ، همانكه حداقل سه روزي تپش قلبم را سبب مي گشت كه نكند قرمزها كوتاهي كنند و خداي نكرده باخت ! اين تپش قلب ده برابر مي شد هنگام بازي بزرگ و با هر نزديكي ولو يك قديمي آبي ها به هجده قدم ولي حداقل دو بازي هست كه مي توانم راحت بنشينم و دربي را مثل يك فيلم سينمايي چندين بار تماشا كرده چشم بدوزم كه همه چيزش مشخص است ، از كري هاي نمايشي قبل از بازي تا توجيهات بعد از بازي و در اين ميان آنچه تلف مي شود زير دست و پا عشقي عظيم است به نام فوتبال و احساسات ميليون ها نفر كه بي اهميت ترين است البته و مردمان همواره در ته صف مي ايستند هنگامي كه سوگلي جمع ، سياست است . دربي سياسي شصت و هفتم نيز چنان بود كه بايد مي بود و هر چند يكصدايي هواداران قرمز و آبي در شعارهاي سياسي و غير سياسي شان دستاوردي بزرگ بود ولي اين فوتبال بود كه سبدش خالي ماند با سوت پاياني محسن تركي و ميليون ها نفر را حس بدي دست داد از دست انداخته شدن توسط بالادستي ها ، راست مي گويد علي عالي كه اگر " الدترافورد " منچستري ها به " تئاتر روياها " شهره است ، مي توان آزادي را هم " سالن رو باز تئاتر " نام نهاد ، تئاتري كه قرارست رضايت را بالا ببرد و خسارت را پايين ! حس بدي دارم ، حسي كه مي گويد عده اي به دست نشانمان داده اند و ريسه مي روند از تمسخرمان !!! ________________________ ايستاده ايم همچنان سبز : مير حسين : نمیتوان بدون تامین و ترویج عدل در داخل به وقوع ستم در دور دست معترض بود . نوشتاري از جنس بهنود : وردي كه ندانسته ايم ! ابراهيم رها : خواسته ي اكثر مردم تساوي در داربي بود !
|
About![]()
فریادی و دیگر هیچ
Home
|