تبليغاتX
فریاد بی صدا

فریاد بی صدا

بی صدا فریاد کن , شاید در آن سوی گیتی کسی هم راز تو باشد

 

     مي نويسم از آنكه برايش همواره اين عنوان را آورده ام : مرد ميانه رو ، همين ميانه روي است كه باعث مي گردد روزگاري اندكي از اصلاح طلبان لجام گسيخته بر وي بتازند به جرم هاي گونه گون كه هيچ گاه ثابت نشد و امروز مدعيان اصولگرايي كه زيبنده تر است بنيادگرايانشان نام نهم چنان پا را از حدود فراتر مي گذارند در به وي تاختن كه همين مي شود دليلي متقن در حقانيت هاشمي حداقل در مقطع كنوني ! اينكه هاشمي هم به مانند جمله ساكنان كره ي خاكي مبرا نيست از اشتباه كه شكي در آن نيست ولي مي خواهم بنويسم كه هاشمي امروز نسخه ي اصلاح شده ي ديروز است كه نزديك شده به مردم بيش از تمام صاحبان منصب تا در نماز جمعه ي تاريخي اش چنان جمعيتي گران گرد هم آيند ، جمعيتي كه جوان بود و سبز ، جمعيتي كه عزادار بود رايش را و رفيقش را تا بغض كند همراهشان مرد كويري و از حداقل ها بگويد در مسير بهبود شرايط . هاشمي سياست ورزيست آزموده ، همانكه بيش از همه مردان درجه يك قدرت به روشن بيني نزديك است ، همانكه باكي ندارد از تمجيد اميركبير كه مي خواهد نمونه ي امروزي آن بزرگمرد باشد پس نبايد خواسته هاي حداكثري از او داشت كه اعتماد به ميانه روي اين مرد كارها مي كند كارستان ...

 مي نويسم از آنچه مي توان نام ها نهاد بر آن ، از جنجال خودساخته گيريد تا جنگ زرگري كه هدفش نيست و نخواهد بود جز منحرف نمودن افكار عمومي از آنچه در اين چهل و چند روز گذشت بر ايران و ايراني ! مي نويسم كه تئوريسين جنگ زرگري به حساب خودش كلي زيركي هم به خرج داده كه براي معاون اولي انگشت گذاشته روي چالش انگيزترين فرد در حوالي اش ، همانكه با همه مغازله هايش با رئيس فاميل هم هست ، مردي به نام اسفنديار كه معاون اولي شتابزده اش نشاني نداشت از تدبير حل و فصل بحران و تنها واكنشي بود به همانكه ميرحسين مي گويد : افكار عمومي نبايد انتخابات را فراموش كنند ، نبايد از ياد برند كه اين دولت در چه شرايطي شكل گرفت ! منتها داستان رحيم مشايي كه بايد حالا حالا ها ادامه مي يافت با افشاي حكم حكومتي به آخر رسيد بي نتيجه و دست خالي براي قصه پرداز ولي انگار از كوره در نمي رود اين مرد كه طرحي نو در انداخته در اين راستا با بركناري چند وزيرش و چه بيهوده تلاشي كه سبز انديشي چنان نهادينه شده با داستاني به هم پيوسته كه انديشه هاي زرد راهي ندارند به انديشه ي آرياها !!!

 مي نويسم از ارابه هاي مرگ روسي كه خون خواهي شان پاياني ندارد ! با آنكه گذشته چند روزي از جريان سقوط توپولوف در قزوين و درگذشت 168 انسان - كه مگر تفاوتي هم دارد مليتشان كه درصدي از آنها ارمني هم بوده اند - ولي وظيفه ام مي گويد كه بايد به سهم خود بنگارم چند خطي براي جان باختگان ، همان ها كه با كلي اميد به فردا پله هاي هواپيما را پيمودند ولي هرگز فردا را نديدند با چشمان باز ! مي نويسم كه همان ها كه قطعنامه ها را كاغذ پاره مي دانند و تحريم ها را بي اثر در سرنوشت مردم بايد پاسخ گو باشند در فاجعه ي سقوط قراضه هاي روسي كاسپين و آريا ! هر چند نمي پسندم شعار مرگ را بر هر مليتي كه اين نبوده در ميان دكترين آشتي جوي آريايي ولي اين ملت به جان آمده است از روس ها با آن جاه طلبي لعنتي شان كه انگار پاياني ندارد از پي تصرف و تجاوز سرمايه هاي فرزندان ايران ، چنين است كه به شور شعار مي دهد عليه وارثان پطر در نماز جمعه ي تاريخي و سبز تهران ، حال چه تفاوتي دارد كه پخش كند شعارها را سيماي وطني يا خير كه از اعتبار افتاده اين رسانه در نگاه مردمان ! آنها مي هراسند از همسايه ي بالا دستي كه خوانده اند وصيتنامه ي پطر را با آن آرزوي بي شرمانه براي چكمه نهادن سربازان سرد خويش در آبهاي گرم خليج فارس !

___________________

پي نگاشت :

بازگشته ام از سفر ، ذكر ره آوردش بماند براي بعد . همين را بگويم كه اين بغض را انگار گشايشي نيست . سپاس بابت همراهي تان با اين كوچكترين و شرمسارم بابت كوتاهي ها .

_____________________

ايستاده ايم همچنان سبز :

ميرحسين : چطور سران کشور ما فریاد نمی‌کشند و از این فجایع گریه نمی‌کنند؟!

آيت الله صانعي : باید راه احقاق حق را بدون خشونت و با رعایت حفظ امنیت ادامه داد.

دردنامه ي همسر شهيد : من همسر باكري هستم !

 

+نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت11:35توسط علی | |