مي نويسم امروز از نسل من ، نسلي كه بلوغ را تجربه كرده حالا از پس اين همه دشواري . دوستي مي گفت : " چه زود پير شديم ما نسل سوخته " پاسخش دادم كه درست مي گويي ولي از سوي دگر اين موهبتي است خداوندي كه جوانيم ولي از احساسات نامعقول به دور ، چشم هامان را نمي بنديم بي مهابا و انديشه هامان سرشارست از هرچه صلح و مسالمت . انديشه هامان آشتي جوست كه چند ماهي به انتخابات 88 به همديگر توصيه مي كرديم كه " رفيق بيشتر بشنو و سپس از سبزگستري بگو كه روزگارمان بد خاكستري است ، مبادا توهيني رد و بدل كني ، مبادا پوستري پاره نمايي ، هرگز عنان به دست خشم نده لطفا " و غالبا چنين هم شد كه جلودارمان آقايي بود هنرمند كه هنرش تنها در نقاشي هايش نبود ، هنرش در مجسمه سازي نبود ، حتي در كشورداري هم نبود كه والا هنرش اين بود كه برايمان نقشي دگر متبلور گشت از يا حسين ، الله اكبر ، شهيد كه مصادره شده بودند سال ها به سود اصحاب تزوير چنانكه هرگاه سخنانشان مي رسيد بدين واژه ها عكس العملي نشان مي دادم به شخصه از خاموشي گيرنده ها بگيريد تا اعتراض گفتاري كه حسين ايستاد در برابر انحرافات كه اصلاح طلبي بود تمام عيار ، الله اكبر مگر معنايي دارد جز اعتراف به بزرگي بي نهايت ايزد پس ستم و دروغ از براي چيست ؟! اگر شهيد شدند برومندان اين ديار بدان جهت نبود كه شما بياييد و چنين حكم برانيد توامان با هرچه تحجر و تزوير و دروغ . اكنون نسل من ايستاده است به يقين و از اعماق دل فرياد مي زند يا حسين را ، الله اكبر را ، نام ندا صالحي آقا سلطان را كه چشمانش باز بود هنگامي كه به ديدار پروردگارش رفت تا درس روشن بيني دهد به من و ما ! پاسخ نسل من هر چه باشد يقين پيروزي از آن ماست كه از پس تحريفات امروزي تاريخ خواهد نگاشت داستان جواناني را با رنگ سبز كه رايشان را خوردند ولي با تمام آزردگي كيلومترها پيمودند در سكوت كامل ولي پاسخ همه متانت هاشان گاز اشك آور بود و باتوم الكتريك و گلوله . مبارك بادا پيروزي ات نسل من ...