تبليغاتX
فریاد بی صدا

فریاد بی صدا

بی صدا فریاد کن , شاید در آن سوی گیتی کسی هم راز تو باشد

 

       ساعت از 7 بعد از ظهر گذشته است كه از كنار ستاد آقاي احمدي نژاد مي گذرم ، به جز آن چهره ي سرشناس نشاني نيست از مردم بر 300 صندلي كه چيده اند در آن فضاي لوكس كه تا يك هفته پيش مركز اداري ايران خودرو بوده است ولي حالا كه جناب رئيس جمهور بنا بر فرموده شان نه ستادي دارند ، نه منابع مالي براي تبليغات و نه استفاده مي نمايند از مراكز دولتي به ستاد انتخاباتي ايشان تبديل شده است ! كمي جلوتر گام بر مي دارم ، در راه دختران و پسراني مي بينم كه مانتو يا تي شرت هاي سبز به تن دارند ، با دستبندهاي سبز تزئين نموده اند دستانشان را و عمدا عنوان سبز " انديشه نو " را به ديگران نشان مي دهند ، شناخت قبلي مان سبب مي شود كه چند دقيقه اي هم كلام شويم كه برنامه ي بعدي چيست ؟ و معمولا از انتقادهامان گوييم در مورد عملكرد ستاد تا از هم جدا شويم با همان لبخند و آرزوي پيروزي . به ستاد مير حسين مي رسم ، فضايش كوچك است ولي آنقدر گرم كه لبخند و غزل در آن فراوان است. انبوه جوانان را مي بينم و در آن ميان به مانند هميشه سراغ دكتر مي روم كه با اينكه رئيس ستادست ولي آنقدر فروتني دارد كه به احترام تك تك افراد دو مرتبه به هنگام ورود و خروج از جاي برخيزد ، بعد از صحبت هاي معمول انتقادهاي خود و دوستان را مطرح مي كنم كه دكتر مي گويد : " انگار فراموش كرده اي كه در ستاد موسوي بشكه ي نفتي چشمكمان نمي زند و ما متكي هستيم به مردمان خواستار تغيير " پاسخي ندارم در برابرش بنابراين تنها به بي سليقگي ها اشاره مي كنم و او به مانند هميشه مي پذيرد و قول تغيير مي دهد . عادت به سر در گمي اقامت در ستاد ندارم ، چند تايي انديشه نو بر مي دارم و راهي مي شوم تا ترديدها را بيابم و چند دقيقه اي گوش كردن صحبت هاشان و سپس معرفي كانديدامان كه توامان مي گردد با نسخه ي روزنامه اي محترم چون انديشه نو كه بي پيرايگي از سر و رويش مي بارد ولي مصداق است بارز همان اصطلاح مختصر و مفيد را . اين روزنامه ي چهار صفحه اي معجزه ها مي كند نمونه اش همين مهيار با خاطره ي سالها همكلاسي كه پس از مدت ها امكان ديداري تصادفي پديد آمده است . همواره عادت داشته ايم به تحليل هاي سياسي ، اين بار نيز به مانند هميشه از تحريم مي گويد و بي نتيجگي اراده هامان ولي چند شماره نمي گذرد از خواندن انديشه نو كه دست ياري مي دهد براي طرح 5 كه به ابتكار يكي از دوستان نتي پايه گذاري نموده ايم كه بايد هر كس قول دهد كه اولا به مير حسين آري محكمي بگويد و سپس 5 نفر از نزديكانش را نيز ترغيب نمايد به اراده ي تغيير با مهندسي موسوي كه ادامه مي يابد اين روند تا ميليوني شود و به اميد پروردگار پيروزي . مرامنامه اي نيز دارد اين طرح كه همه مان پذيرفته ايم كه توهين نكنيم به انديشه ي مخالف ، گوش هامان بيشتر كار كند به نسبت زبان هامان و اينكه نوميدي را نوميدش كنيم ...

ساعت نزديك 11 است كه باز هم به ستاد دكتر احمدي نژاد مي رسم ، كسي كيهان روز را مي گيرد پيش رويم ، مي پذيرم و تشكر مي كنم . جناب شريعتمداري از " صد آفرين اسرائيل به مير حسين " فرموده اند كه سري تكان مي دهم و تا انتها مي خوانمش ، همان حرف هاي هميشگي كه باعث مي گردد آرزويم را كه كاش قدري دگرتابي بود در انديشه ي آقايان كه خود را فرشته مي دانند و غيرخودي را ديو ، بر انتخاب مهندس موسوي مصمم تر شده ام انگار پس از يادداشت حسين شريعتمداري ...

__________________________________

بريده ها از مير حسين :

1- دولتي نمي خواهيم كه متحجرين پشت آن صف بكشند / امروز عصر مشورت است نه قاجار / مسوولانمان در مجامع بین‌المللی چندین بار نام کشورهای دیگر را می‌برند ولی برای آنها سخت است که چند بار هم اسمی از ایران ببرند .

2- موسيقي وسيله ي گفتگوست / معاونت شهروندي ايجاد مي كنم .

3- فاطمه رجبي : رنگ سبز مير حسين ، لجني است !

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت13:3توسط علی | |

 

       مي خواهم سه گانه مي نويسم هايم را تعطيل كنم تا پس از بيست و دوم خرداد و در اين 20 روز بنويسم تنها از انتخابات اين دوره كه ترديد ندارم كه اگر با شدت و صداي بلند حساس ترينش نام نهم پر بيراه نرفته ام . چهار سال گذشت از روزي كه گوشه گوشه ي دانشگاه و شهر را به دنبال ترديدها مي گشتم تا تبليغ كنم مصطفي معين را ولي افسوس آنكه كلافه شدم از دست ردها بر سينه ام كه " مي خواهيم راي ندهيم تا مشروعيت نبخشيم آقايان را " ، " اصلا مي خواهيم به احمدي نژاد راي دهيم تا كار را يكسره كنيم " و آنها راي هاشان را از شايد نوادر بر جاي مانده از دموكراسي در اين سرزمين كه همانا صندوق راي است دريغ كردند به برهان هاي گونه گون تا سوم تير از راه رسد و معجزه ي هزاره ي سومي به نقل همسر سخنگوي دولت . معجزه اي كه مي گفت مشكل ما موي جوانانمان نيست و پوشش دخترانمان ، او از سيري سفره ها مي گفت با رياستش به ياري نفتي كه قرار بود ضعفاي اقتصادي را غني كند ، او از آزادي 360 درجه اي ! سخن مي گفت كه " اگر خاتمي 2 درجه آزادي برايتان ارمغاني داشت ، بدانيد كه آزادي دولت من 360 درجه اي خواهد بود !!! " ولي به چشم بر هم زدني گشت هاي ارشاد بودند كه سد راهمان مي شدند و خشم هاي سر باز كرده ، نفت بدبو شد و نامناسب براي سفره هامان تا خموده و خموده تر گردد قامت فقرا زير تورم 25 درصدي و شعور هفتاد ميليون مردمان همواره با اصالت به شوخي هزاره سومي آقاي معجزه بدل گشت و 360 درجه آزادي برابر فرمول هاي آقاي رئيس جمهور تنها در صحبت هاي كنفرانس هاي خارج از كشور وجود داشت كه نديديم اثري از آن را در سرنوشت نشريات به محاق توقيف رفته و دانشجويان ستاره دار !!!

اينها قطره اي بود از آن دريا كه شوري وتلخي آبش دارد بدجوري آزارمان مي دهد ولي دريغ است و افسوس  كه با وجود اين همه باز هم مي شنوم صداهايي كه " بگذار چهار سال ديگر بماند و كار را تمام كند ! " يا " راي من و ما كه سودي ندارد پسر جان كه نامش را بي توجه به نگاشته هامان بر صفحه ي راي مي خوانند ! " و از همه بدتر اينكه " مير حسين موسوي هم آدم خودشان است ، تو چه ساده دلي !!! " اينها يعني تكرار اشتباه ، يعني دوبار گزيدگي از يك سوراخ ، يعني ويراني وطن كه مگر خيلي بد گذشت بر سر بالا دستي ها در اين چهار سال كه ما بوديم با ناگوارها كه بر سرمان آوار گشت ، اصلا مگر چيزي از مشروعيتشان كم شد ؟ خدشه اي وارد گشت به جلالشان ؟ نه دوست من با يقين ابراز مي نمايم كه نه ، همان گونه كه با همه بد بيني هايم هنوز به سپيدي كاغذ راي ايمان دارم كه كارمان تا كنون نرسيده به آن فاجعه ، همانطور كه مير حسين را با تمام نقدها از خودمان مي دانمش با دردهاي مشترك كه بي مباها مي گويد " من رئيس جمهور ايرانم نه لبنان و فلسطين " ، مير حسين موسوي هر چه نداشته باشد صداقت كه دارد و اين براي مردمان خسته از دروغ و تزوير يعني نسخه ي شفابخش ، يعني نوشدارو . صندوق راي يعني شادماني در جامعه ي مردم سالار ، يعني پويايي كه در پناه آنست كه مي توان به آزادي رسيد نه با قهر و روي گرداني اش ، كاش بدانيم كه يك سوي صندوق راي آينده ي روشن است و سوي دگر استبداد و گلوله ، حال انتخاب با ماست كه اولي را برگزينيم با آرزوهاي سبز يا دومي را با روياهاي بر باد رفته .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پي نگاشت :

توصيه مي كنم كه از دست ندهيد پست دلانه ي وبلاگ حسين زمان عزيز را با اين عنوان :

امروز عشق سبز را بايد عيان كرد و كينه سياه را در زير خاك دفن نمود

به راستي كه از دل برآمده و بر دل خواهد نشست اين كلام ...

 

+نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت10:12توسط علی | |