تبليغاتX
فریاد بی صدا

فریاد بی صدا

بی صدا فریاد کن , شاید در آن سوی گیتی کسی هم راز تو باشد

 

       مي نويسم از آخرين آقاي نخست وزير ! از مير حسين مي نويسم كه 20 سالي كمتر به چشم مي آمد ولي اين روزها نگاهش جز هم نشيني با بوم است كه ميتينگ هاي سياسي را برتر مي داند از دستان رنگي ! مير حسين هماني است كه براي آمدنش هرگز ننوشتم كه " باران آمد " اما حال كه باراني در كار نيست و انگار آسمان كمي قهر است با همه مان ، مي خواهم بنگارم كه مانند گذشته ها نمي انديشم به تحريم كه نتيجه اش را ديده ايم در سوم تير ، مي نويسم از مير حسين كه هنوز هم متهم رديف اول است در ماجراي انصراف خاتمي ولي شرايط چنين اقتضا مي نمايد كه گلايه ها را واگذاريم براي بيست و سوم خرداد كه اميدوارم زير نويس شود در همه تقويم ها با نام پيروزي ! مي خواهم بنويسم از موسوي ، همانكه گرچه فاصله ها دارد با انديشه مان ولي فعلا تمام داشته هامانست براي رهايي از وضعيت كنوني كه ناگوارست و توهين به يكان يكانمان با نقش آفريني رئيس ، صدقه و گوني سيب زميني و ما ملتي هستيم كه عادتمان داده اند به انتظار ، به اشك ، به قناعت !!!

       مي نويسم از شهري كه 5 سال پيش كه در بلنداي عوارضي اش ايستادم تا ببينم نمايي از آن ، تلخي فرا گرفت وجودم را كه بايد 4 سال را اينجا سپري كنم ؟! مي نويسم از شهري كه كافيست چند دقيقه اي همان كنار 72 تن ، بلوار امين يا صفائيه اش بايستيد تا صحنه ها بيابيد بكر كه شرط مي بندم كه براي بسياري شان ناگزيريد از ماليدن چشم هاتان كه انگار روياست اين تراژي كمدي !!! مي نويسم از قم كه چهار سال دانشجويي ام در آن گذشت با خاطره هايش كه تفكيك مي گردد از هم به مانند كلاس هاي درس تفكيك جنسيتي گشته ي دانشگاهش كه خنده دارست بگويم برايتان كه تا روز فارغ التحصيلي هم داشتم دوستاني كه لعنت مي فرستادند بر نگون بختي دانشگاه غير مختلط ! بهانه ي همه اين حرف ها همان احمقانه ترين سيل گيتي است به قول محمد درويش كه دو نفري را برد به كامش !!! مي نويسم از مديريت فوق ضعيف قم كه خشكه رود را به نيت درآمد زايي ! بدل مي كند به پاركينگ تا بي نوا مسافراني به ناگاه لاي را مهمان سرزده بيابند در چادرهاي خانوادگي شان ! مي نويسم كه كاش تدبيري بود براي ترافيك قم ، آبخيزداري اش ، فرهنگ به تاراج رفته اش !!!

       مي نويسم از همان كه كافيست نامش را سرچي داشته باشيد ولو سرسري در اينترنت تا بيابيد نكات و مصاحبه ها از گذشته ي شبانه اش ! از مسعود مي خواهم بنويسم ولي نه از نوع شصتچي اش كه امسال پايين تر از انتظار بود بلكه ده نمكي نام فاميل دارد اين يكي مسعود ! مي شناسيدش كه ؟! همانكه شلمچه نامش را قرار مي داد آن بالاي صفحاتش ، همانكه 18 تير خاطره ها دارد از اوي ، همانكه زمان خاتمي اقتضا مي نمود كه تراژدي سازد از نوع فقر و فحشا و اكنون ورژن كمدي اخراجي ها !!! مي نويسم از اينكه بهانه هاي من و ما انگار فايده اي ندارد ، او فرزند زمانه ي خويش است و به نيكي شناخته دوره را با همان شوخي هاي چيپ و عاميانه كه ركوردها جابجا كرده اخراجي هايش تا نامش ماندگار شود اين بار نه با تصويري مخدوش كه در قالب كارگردان كمدي هرچند با حمايت تلويزيوني كه يك ساعتي از سال تحويل بي تاپ و توپش را به هدف تبليغات در اختيار وي مي نهند و دولتي كه اجازه ي اكران نوروزي نمي دهد به اصغر فرهادي و شاهكار درباره ي الي اش تا مبادا سبب گردد ركود ركورد ده نمكي را !!!

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پي نگاشت : 

دو نود طوفاني 88 نشان از آن داشت كه به حق شايسته بوده عادل فردوسي پور آن حمايت هامان را در روزهاي بهمني اش ! به عدالت عادل هنوز هم ايمان دارم راسخ به خاطر بي پرده سخن گفتنش با كفاشيان و مايلي كهن و افشاي نقش جوكر رنگي سياست در همه احوالمان !!!

 

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت13:24توسط علی | |