تبليغاتX
فریاد بی صدا

فریاد بی صدا

بی صدا فریاد کن , شاید در آن سوی گیتی کسی هم راز تو باشد

 

        می نویسم از موج تخریب که هر آن قدرتی و قامتی فزون می یابد با خشم که از راه بردارد به زور هر آنچه را که دریای متلاطم نه آرزومند است ! می خواهم از " حمید رسایی " بنگارم ، همانکه اتوبان قم – بهارستان را در چشم بر هم زدنی پیمود و بر همان کرسی های سبز رنگی تکیه زد که برای اجاره نشینش می باید به دور باشد ناسزای وکیل الدوله بودن ولی رییس نخست ارشاد قم در دولت نهم ، پشتیبانی چشم بسته از احمدی نژاد را شایسته ی مدال افتخار برای خویش می پندارد و شرم را جایی میان همان دریایی که وصفش رفت ، غرق می کند که به دور از هرچه منش ستودنی نشانی می دهد بوش را در پس عبای شکلاتی مردی که این روزها رفته رفته نوای آمدن سر می دهد با کلی چشم مشتاق و همین جماعت شیفته است که رسایی وکیل الدوله را هراسان نموده از عاقبت دلدار ! و نشریه ی همت به لمپن ترین شیوه ی ممکن ، دست اندرکاران سینمایی " احمدی نژاد کُشون " را به سبک نشریه های دبستانی معرفی می نمایاند که اینها همه تنها از یک جمله سرچشمه دارد از صاحب همان عبای شکلاتی خوشبو که " با اینکه مشکلات مسیر را رصد کرده ام ولی انگار باید بر ایزد تکیه کنم و بیایم ! "

          می نویسم از برابری که انگار کم کم دارد رخ می نمایاند و این خبر خوبی است که اگر فعلا گریزی ندارند بانوانمان با تمام شایستگی هاشان جز پذیرش عدم حضورشان در پست های کلیدی یا آنها را به استادیوم ها راهی نیست ، فضای فرهنگی – اجتماعی جامعه گام های نخست را به هوشیاری برمی دارد در جهت رفع تبعیض های بازمانده از دوران دخترکشی یا مرد سالاری نامیمون ! از آن جمله است لایحه ی اصلاح قانون ارث که سبب بهره ی بانو می گردد از زمین بازمانده از شوهر فقیدش که ناعدالتی هویدا در قانون پیشین را تعدیل نمود و در پس برابری خواهی 80 سالانه ی خانم های ایرانی در نهایت به تصویب مجلس رسید . ابلاغ قانون برابری دیه ی زن و مرد به بیمه نیز که چند ماهی از آن می گذرد نمونه ی ستایش گشته ی دیگری در این زمینه است که توهین علنی به جایگاه بانوان ایرانی را زدود ولی آنچه نمی باید دور بداریم از توجه آن است که اینها همه هنوز آغاز کارست و گام هایی البته کارگشا که مطمئنا ادامه اش مسیر روشن تری را رقم خواهد زد برای این نیمه ی پویای جمعیت آریایی .

         می نویسم از ارشاد دولت مهرورز که رها از مهرورزی های مطبوعاتی اش نسبت به شرق و هم میهن و شهروند امروز و کارگزاران و ... که حسابشان می رود که از دستها خارج گردد ولی از ذهن ها نه ، در زمینه ی سینمایی هم حدیثی دارد مفصّل که اوجش را " داریوش مهرجویی " به تلخ ترین شیوه ی ممکن تجربه نمود که " سنتوری "  دارای مجوز اکرانش را اجازه ی اکران ندادند !!! و ادامه اش را در جشنواره های فیلم فجر شاهدیم که تابلوی تمام نمایی است از سینمای ایرانی که " صد سال به این سالها " ی سامان مقدم ، " بازی قانون " مازیار میری و " آتشکار " امیر حسین یوسفی بدان راهی ندارند و " درباره الی " اصغر فرهادی هم اگرچه با نامه ی رئیس جمهور – فارغ از انگیزه های شاید پوپولیستی اش – پشت درهای بسته ی ارشاد رئیس نهم مانده ، آن هم به دلیلی که اندیشه ی صفار هرندی را آشکارا به نمایش می گذارد که روزی در مورد بازیگر شاخص تازه ترین فیلم اصغر فرهادی گفته بود : " گلشیفته قانون را زیر پای نهاد و حالا نوبت ماست که او را زیر پای بنهیم ! "

____________________________________________________________

پی نگاشت :

از این پس بنا بر آن دارم که سه پی نگاشت ثابت داشته باشد می نویسم هایم :

رای اعتماد ، نشان تعجب و افسوس

رای اعتماد این پست را با افتخار به " رضا جاودانی " عزیز تقدیم می کنم که وکالت آن کودک فقید را در مقابل کوتاهی شهرداری تهران بر عهده گرفت .

نشان تعجبم را کنار گذاشته ام برای " بهرام بیضایی " که می گویند " وقتی همه خوابیم "  دیر به دست آمده اش اصلا چنگی به دل نمی زند و بدتر آنکه به رسم مالوفش جز خود و اندیشه اش را برنمی تابد !

و افسوس این پست را به چاشنی تکان های پی در پی سر لایق حمید رسایی می دانم که پاردوکس آنجاست که با تمام نسبت نداشتنش با دموکراسی ، عاقبت به دموکراسی آدرس می دهد .

 

و نهایت اینکه فریاد بی صدایم یک ساله شد ، سپاس بابت همه همراهی های مهربانانه تان در این 365 روز .

 

 

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت12:19توسط علی | |