|
اینکه سالهاست عادل به عدالت شهره ی شهر است و نمی خواهد و نمی تواند چشم بندد بر همه ناپسندی و نا هنجاری از همان جا سرچشمه دارد که اندیشیده است به نیکی نامش . خواستم اینگونه ادامه دهم که عادل فردوسی پور پدیده ای بود در فوتبال ولی با اندکی اندیشه دریافتم که نه باید فراتر را ببینم چرا که او پدیده ای نوین و همواره ستایش شده بوده و هست در جامعه ی ما که کمتر برمی تابد نقد را اگر چه بر بام ها ، بامدادان و شامگاهان سخن از آزادی بیان است و انتقاد ولی حدیث واقعیت حزنهایی پریشان دارد بر این امر ... !!! و این حزن هویدا در چهره ی دوشنبه شب عادل که حزنها نشاند بر دلها مثال آشکاریست بر این امر . اینکه عادل ما آن شب همان عادل پر شور و نشاط همیشه نبود با نگاه های جذاب و چشم های پر ذوق را می توان از همان سلام نخستینش دریافت که اصلا رنگ و بوی همچو اویی نداشت و سرشار بود از هر چه نگرانی و سردرگمی و البته دلخوری از همانها که روزگاری پیوند می زنند برنامه های همواره از سر دلسوزی اش را به تخریب ارزشها و روزی دهان باز می کنند مثال عروسک خیمه شب بازی که " نود را تحریمش می کنیم به جرم مجیز نگویی ! " و گمان نمی برند که در یافتن این داستان برای مردمان چندان دشوار نیست که همه اینها خلط مبحث است و فرافکنی که دیگر داستان نقد عملکردشان دنباله نداشته باشد و به گونه ای ناشیانه حاشیه ای امن بیابند بر اقامت در اشتباهاتی که گاه کوچک ترین فرد خانواده هم در می یابدشان ولی چه زیبا گفته اند از قدیم که " خوابیده را توان بیدارش نمود ولی خود خواب زده را هرگز ! " ، و اینکه سیستم ارسال پیام برنامه اش به ناگهان از عمل باز می ماند ، آن هم در شبی که پیمان بسته بودیم حمایتمان را دگرگونه علنی کنیم از وی ، امیدوارم و باز هم امیدوارم که کار همانها نباشد و به تصادف رخ نموده که اگر تمام اینها داستانی نگاشته شده از پیش باشد ، روزگار خاکستریمان خاکستری تر خواهد گشت ! آنچه نمی توان هرگز از آن درگذشت به سادگی ، اعتراف است به تیزهوشی عادل که باعث می گردد که دریابد همه محبوبیتش را در میان آریایی ها و از همین روست که با همان صداقت مالوفش اجازه ندهد که گریمورها دستی بکشند روی صورتش تا همانند کاراکتر نخست فیلم های کلاسیک که چرخ روزگار بر وفق مرادشان نگشته ، با صورتی ظاهر شود نه مانند همیشه درخشان و غم چهره اش در کلوزآپ های پرتعداد و به قصد کارگردان نود ، کامل کند پازل 60 دقیقه دیر آغاز شدن نود را درنخستین هفته از بهمن ماه که آنطور که می گویند و می دانیم مزین است به جانفشانی از برای آزادی و نابودی هر چه ستم و خودکامگی !!! و از برای همین نفی خودکامگی است که از همین امروز دوشنبه ی بعد عادل را به انتظار نشسته ایم به جد که حمایت هامان را از او و انتقاد سازنده اش ابراز نماییم تا بلکه دیگر نشنویم آن جمله ی ناراحت کننده را از زبان همواره زبانه زده از شادی اش که : " باز هم به دیدارتان می آیم البته اگر عمری باقی بود و صندلی ای که بتوان از آن بهره جست برای بیان حق ! " که این لحن صحبت غریبه است با تصویری که از او ساخته ایم در دل هامان به ذوق ! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نگاشت : ۱- ابتدا بنا بر آن داشتم که تصویری گذارم از عادل به غم ولی دلم نیامد آن تصویر دوست داشتنی را مخدوش کنم به آنچه آن شب دیدیم ،از همین روست که شادترین عکس ممکن را برای پستم برگزیدم. ۲- سپاس به رسم ادب از " محمد صالح علا " ی عزیز به خاطر اجرای برنامه ای بی مانند و آن جمله ی دوست داشتنی به ادبیات خودش که " اجراي امشب دو قدم مانده به صبح را با احترام به مجري توانا، کاربلد و مفسر بزرگ ورزشي کشور عادل فردوسي پور و خانواده اش تقديم مي کنم " ۳- و اینکه اگر تا به حال امضا نکرده اید دادخواست آنلاین را به حمایت از عادل ، تقاضا می کنم به اینجا سری بزنید.
|
About![]()
فریادی و دیگر هیچ
Home
|