|
می نویسم از همانی که می دانید همیشه جزئیست از سه گانه های نگاشته ام ، نه که از پرزیدنت نگاشتن برایم عادت گشته باشد یا مخالف خوانی را پیشه نهاده باشم که خود اوست که آنقدر برایمان سوژه سازی می نماید که نامش را همه جا می گستراند و این روزها هر جایی که قدم نهی ، صحبت از رئیس و ریاست خاصش است ! پرزیدنت احمدی نژاد که پسر عموی اصولگرایم همین چند دقیقه پیش با ادبیات خاص خود سعی بر اثبات برتری اش نسبت به خاتمی داشت ، در تازه ترین نطقش _ که بیشتر به ادعا می مانست _ بازوی پهنش را به اهالی دهکده نشان داده که نگران نباشید با نفت 5 دلاری نیز دهکده را می چرخانم بی آنکه آب در دلتان بجنبد !!! نه که دستی داشته باشم در اقتصاد مملکتی و بخواهم نظر صائب ارائه دهم ولی همین قدر می دانم که نفت 5 دلاری برای دولتی که اگر نگوییم تمام بودجه اش از انتهای چاه ها برون می آید، اطمینان دارم که 3/2 بودجه اش با طلای سیاه خویشاوندی نزدیک دارد یعنی نـ ابـ و د ی مطلق که با اسکناس های فرنکلین نشان 100 دلاری چه کردیم که با سکه های خرد 5 دلاری باشد !!! و پسر عمویم در انتها مکثی می نماید و می گوید احمدی نژاد هر چه هست لااقل همانند خاتمی دروغگو نیست !!! می نویسم از نیمه ی پویای جمعیت آریایی که از قضا ( و بنا بر حقش ) بسیار فوتبالی است و پی می گیرد حواشی محبوب ترین ورزش گیتی را ، آنها خود به آب و آتش می زنند تا قفل جنسیتی آزادی را بگشایند و به جان می خرند خطر ولو با لباس پسرانه وارد ورزشگاه شدن را تا 90 دقیقه ای در پوست خود نگنجند و سرمست گردند از زیرکی شان . چندی پیش بود که چند ده نفری از دختران به امید راه یافتن به ورزشگاه در یک بازی آسیایی با روسری های نارنجی راهی آزادی شدند ولی آنقدر علامت ایست دیدند که سرخورده به خانه بازگشتند و بنا بر توصیه ی ماموری از AFC دست به قلم گشتند و نگاشتند از نامهربانی هموطنان نا جنس تا بلکه گشایشی را سبب گردند !!! داستان روسری نارنجی ها تا مدت ها نقل محافل وطنی و غیر وطنی بود ولی به مانند داستانهایی از این قبیل جاده ی فراموشی را در پی گرفته بود که هفته ی پیش حضور یک مربی خارجی بانو برای تماشای بازی قرمزهای تهران و آبی های اهواز بارقه های امیدی در ذهن بانوان فوتبالدوست ایرانی زد که پرده ها کنار رفته شاید ولی اظهار نظر مسئولان باز هم آب سردی ریخت بر جبین آن همه امید که " اگر مجوزی هم برای ورود بانوان باشد ، تنها و تنها از برای خارجی هاست !!! " می نویسم از مردی که صدایش از همان هاییست که گوشه ی گوشت را می برد به سمت خویش که متفاوت است از آن همه صدای به هم مانند امروزی با آن شعرهای سخیف و دبستانی ! " محسن نامجو " به مانند همنام چاوشی اش پیشروی نوآوری است در پاپ امروز ایرانی که انگار دگر نمی پسندد آن همه جاز و گیتار تکراری را با نواهای جملگی مختوم به عزیزم یا نه عزیزم !!! اگر امروز محسن نامجو از ابتدا تا انتهای آهنگش تحریر می زند و سه تار سنتی را به جزئی ثابت از پاپ مدرنش تبدیل نموده برای گوشهای خسته ی ما نوید آن می دهد که آن نوا با این ملودی ارزشش را دارد که چند دقیقه ای را درگیرش شوی و به دنیایش گذری داشته باشی هر چند کوتاه . چند روزی می شود که " جبر جغرافیایی " نامجو توسط یک کمپانی مشهور اتریشی منتشر شده و بخشی از جیره ی شنیداری روزانه ام شده که توصیه تان می کنم که اگر خسته شده اید از آن همه همهمه ی بی اساس ، نوای نوین نامجو را بشنوید : ... اینکه دستاتو روی سر می ذارن / اینکه باهات هیچ کاری ندارن / اینکه تو بازیشون راهت نمی دن / اینکه سر به سرت می ذارن / اینکه زاده ی آسیایی رو می گن جبر جغرافیایی ...
|
About![]()
فریادی و دیگر هیچ
Home
|