تبليغاتX
فریاد بی صدا

فریاد بی صدا

بی صدا فریاد کن , شاید در آن سوی گیتی کسی هم راز تو باشد

 

می نویسم هایی بر آمده از درد را از پی می گیرم کماکان با همان نوری که از انتهای تونل تنگ و تاریک سرنوشت کورسویی دارد به اندازه ی آنکه دستمال های سفیدمان ، رو سیاهمان ننمایند !

می نویسم از رئیس که بازهم از حل بحران اقتصادی جهانی گفت و از حوزویان و دانشگاهیان یاری طلبید برای تدوین برنامه ای جامع در مسیر حل بحران اقتصادی دنیا !!! آنچه نمایان است و نیازی به شرح و بسط من ندارد آنست که احمدی نژاد مانند افشین قطبی عوض نشده است و کماکان با همان روش های خاص پوپولیستی خودش سعی بر نگاهداری وجهه ای مقبول از خود دارد در ذهن همان هایی که سوم تیرماه 1384 نام او را بر برگه ی رای نگاشتند تا بلکه " نفت سر سفره شان بیاید " ، " مهرورزی را ناظر باشند " ، " آزادی اصولگرایانه را تست کنند " و رفاه درب خانه هاشان را بزند با ارزانی و ساده زیستی !!! خود رئیس هم می داند که این بار کارش سخت تر شده با تِم هایی چون " هاله ی نور " ، " مدیریت جامعه توسط امام زمان " ، " تورم افسار گسیخته " و پروتَگونیست هایی چون کردان و مشایی و کلهر و شمقدری که هر کدامشان را نگاشتن ناولی باید تا در مقامشان مختصری شاید ! رئیس دنبال همان 17 میلیون رای سوم تیر است ، پس باکی ندارد از شکایت علیه وزیر کشور سابقش ، تمام قد ایستادن پشت کردان و مشایی و ایستادن در برابر روحانیون بزرگ !!! نامه ی دو روز پیش رئیس به تئاتری می ماند که کارگردانش نیز آن را باور ندارد ولی آرزومندست که چند نفری از تماشاگران برایش کف بزنند . آنهایی که به نامه ی دیروز رئیس درود فرستادند و برای آن کف زدند ، این مثل را از یاد برده اند که " کل اگر طبیب بودی ، سر خود دوا نمودی "

می نویسم از اویی که تا به حال بسیار از او نگاشته ام و غالبا تحسینش کرده ام که او از آنهایی است که عملکرد و از آن مهمتر کاراکتر والایی دارد به نسبت دیگر مربیان فوتبال ایران . نمی دانم قطبی می داند یا نه که او را جنتلمن لقب دادیم چرا که آن روز دست گزارشگر اهوازی را گرفت تا مبادا شاهد برخورد سنگ با سر وی باشد ، نمی دانم افشین تا به حال در تنهایی اش اندیشیده است که اگر بزرگ شد و متفاوت جلوه کرد ، بسیاری اش را مرهون همین خبرنگارانی است که این روزها به نادانی شان متهم می کند و آنکه حتی یک روز کار مربیگری نکرده اند ! نمی دانم افشین چرا به آن عادت تنفربرانگیز لجاجت خو کرده که نمی تواند ببیند که بازیکنی که 450 میلیون خرج آمدنش به ایران کرده تنها در زمین قدم می زند ، گل نمی زند و مهمتر از همه گاهی جلوی گل زدنمان را می گیرد، نمی دانم چرا قطبی به اعتبارش نمی اندیشد؟! از آنجا که همواره سعی نموده ام که آن توصیه ی استاد بهنود را اندکی آویزه ی گوش نََهَم که : " بنویس ، راست بنویس ، این راست را درست بنویس و این درست را دقیق بنویس " بنا بر این گذاشته ام که بنویسم ، بنویسم که قطبی دارد خودش را به بدترین شیوه ی ممکن خراب می کند که از بازیکنی حمایت می نماید که تنها گل نزدن و گریه کردن پس از آن را فرا گرفته است از مکتب بلند پایه ی فوتبال برزیل !!! می خواهم بنویسم که افشینی که دوست داشتیم ، آنی نیست که معضلات خط دفاعی اش را به گزارش های ژورنالیست ها مربوط بداند ، می خواهم بنویسم که شک دارم که کسی افشین بی منطق را ولو با موهای ژل زده محبوب بداند و می خواهم بنویسم که بوی بغض ، نگاشته ام را برداشته است چرا که بدان جمله ی 6 ماه پیش افشین می اندیشم که می گفت " و ایران زاینده رودی دارد که مهر می زاید و مهر به دل ها می نشاند " ، جمله ای که این روزها پاسخی بدین شکل را در ذهنم متبادر می کند که  " و ما تالاب گاوخونی ای را داریم با تمام مهر زدایی اش که چند کیلومتری با آن همه مهر فاصله ندارد !!! " . امیدوارم افشین فرمان کوراندای قرمزش را 180 درجه به سمت غرب بچرخاند از مسیر باتلاق به آن همه مهر !!!

می نویسم از کسی که اولین بار نام و صدایش را با آبی ، خاکستری ، سیاهِ شاعر زندگی _ حمید مصدق _ شنیدم که ... آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی ، روی خندان تو را کاشکی می دیدم ... و آنقدر صدای خواننده با شعر توامان گشته بود که ناگزیر بودم از ستایش نمودن خواننده که صدایش بی مانند است به آن همه که این سال ها نام خود خواننده می گذارند و سلیقه ی شنونده را به بازی می گیرند با معرهای بی قافیه و مضمون و تنظیمات سطحی ! می خواهم از " محسن چاوشی " بنویسم که خیلی زود جاده های محبوبیت را پیمود ولی آنچنان خاص بود که به مانند دیگر هم صنفانش هر روز عکسی ، پوستری یا مصاحبه ای از او ندیدیم ، محسن هنر را برای هنر می خواست و برای عرضه به دوستداران هنر ، از برای همان بود که به زحمت5-6 عکس از او دیده ایم . هر چند که انتشار غیر قانونی آلبوم های محسن ، محبوبیت بی نظیری برایش به ارمغان آورد که باعث گردید " مهرجویی " هم به موسیقی و صدایش اطمینان کند و خاطره ای بسازد برایمان از " سنتوری " با صدای پسر اهوازی موسیقی ایران ولی آن آلبوم ها ارمغانی برای وی نداشت جز زیان مالی !!! " یه شاخه نیلوفر " اولین آلبوم رسمی محسن چاوشی است که می گویند از 23 مهرماه تا به امروز 675 میلیون تومان فروش داشته است که بیش از هر چیز نمایشگر محبوبیت بی مانند فردی است که سال ها با بی مهری روبرو بوده است . با 1500 تومان می توانیم نسخه ی اریجینال یک شاخه نیلوفر را تهیه کنیم و علاوه بر لذت از کیفیت بالای قطعات این آلبوم سطح بالا به موسیقی ایران نیز کمکی هر چند کوچک نماییم.

کجاست بگو / اون که برات می مرده کو/ اون که قسم می خورده که دوسِت داره / اما به جاش با یه قسم ، هر چی که داشتی برده کو / تنها شدی / باز تف سر بالا شدی ... .

 

+نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت8:14توسط علی | |