تبليغاتX
فریاد بی صدا

فریاد بی صدا

بی صدا فریاد کن , شاید در آن سوی گیتی کسی هم راز تو باشد

 

می نویسم از مردمانی با تمدن افتخار آمیز 2500 ساله که همواره خود و فرهنگشان را برتر از تمام مردمان گیتی می دانند.مردمانی که انگار نمی بینند یا نمی خواهند ببینند آنچه را که روزانه در خیابانهاشان اتفاق می افتد ، ناسزاهایی نگو که نثار زمین و زمان می گردد و زنجیر به دست گرفتن ها و یقه بازکردن ها را به بهانه ی یک تصادف ساده ! می دانم ، می دانم که هنوز بسیارند مردمانی در این دیار پر اسرار که تمدنشان از نوع پارسیست و ایرانی اصیل خوانده می شوند ، مردمانی که کمتر به چشم می آیند و یقین دارم حاضر نبودند هیچ کدامشان در جمع جمعه ی پیش که می خواستیم ناممان به بهانه ی ساندویچ 1500 متری شترمرغ هم که شده در گینس بیاید ولی هنوز متر اندازه گیر به 700 نرسیده که به یاد گرسنگی می افتند و حمله می کنند به ساندویچ نگون بخت و باعث می گردند شهرت خود را با عکسی در یاهو که ایرانیان چنین اند که از ساندویچ ِ شترمرغ گینسی هم نمی گذرند ! و شرم را برای آنهایی به یادگار می گذارند که چشمانشان را به آرامی بسته اند تا روزی آن را بگشایند که دیگر نبینند آن ناسزاها را در خیابان و استادیوم ، آن صورت سرخ شده از سیلی خانم همسایه را و آن تصویر را از تهاجم برای خوردن رکود !  

می نویسم از " کامران نجف زاده " که زمانی چهره و صدایش برایم واژه ی متفاوت را تداعی می کرد.کامران از بسیاری از خط قرمزهای خود ساخته و سنتی می گذشت تا  بر خلاف سلف هایش در هنگام پخش گزارش هایش حداقل کانال تلویزیونی را تغییر ندهیم و ببینیم برای این مرتبه می خواهد چه بگوید که دیگران نمی توانسته اند بیانش کنند ! مصاحبه های کامران را از یاد نبرده ام با همان آقای عینکی طاسی که مشخص نیست چه کاره است که همواره دقایقی از دوربین شبانه ی تلویزیون را به خویش اختصاص می دهد ، حال تشییع جنازه ای در کار باشد یا راهپیمایی ، برای آن آقای عینکی تفاوتی نمی کند ! او تنها می خواهد دیده شود، همین و بس ! اما کامران سه شنبه ی گذشته مستندی در ساعت پیک تماشای رسانه ی ملی ! ارائه کرد که همه چیزش بی شباهت بود به گزارش های قبلی اش ، از تصویرهای مخدوش ، منتخب و مملو از بدسلیقه گی اش از نیویورک گرفته تا ژست های بالیوودی اش جلو دوربین ، از نگاه ترحم آمیزش به رئیس تا لحن ادای جمله ی آخرش که " به نظر شما چگونه می اندیشند ایرانیان 50 سال بعد در خصوص احمدی نژاد ؟! که بیش از هر چیز این نکته را القاگر است که احمدی نژاد را 50 سال بعد است که می شناسیم نه الان که هاله ی نور گفتنش را دون شان او می دانیم !!! رئیس در هواپیمای غیر تشریفاتی اش ! به دوربین زل می زند و کتمان می کند ادعای هاله ی نور گفتنش را ،ماجرای صندلی خالی کابینه را و بی خبر از حال مردمان خود دل می سوزاند برای اِمریکایی های بی نوا که بحران اقتصادی دارند ! شُو تبلیغاتی کامران برای رئیس باعث شد که به این نتیجه برسم که او هم همرنگ جماعت شده است !!! او هم همانند همان آقای عینکی ِ طاس می خواهد تنها دیده شود ، همین و بس !

می نویسم از بازیکنی که حتی زمانی که آبی پوش بود نیز بسیار ستایشش می کردم که به نیکی ، " نیکی " اش نام نهاده اند ، اما علی 3 سالی می شود که قرمز پوش شده و بر خلاف برخی که تمام شده اش می دانستند آن قدر برتر از زمان آبی بودنش کار کرده که جایی یافته به اندازه ی بزرگی اش در دل هواداران تیفوسی سرخ که به این راحتی ها پذیرای کسی نخواهند بود ولی او همه کس نیست ,نیکی از جنس همان هاییست که می توانم " خاص " اش بنامم . نیکبخت دیروز دو گل بی مانند زد ، به گرم ترین حالت ممکن به آغوش افشین رفت و مهم تر از همه ، جوانمردی اش را به تماشا گذاشت که آن قدر پاس گل به دی کارموی بی روحیه دهد تا بلکه اندکی خود را بازیابد .هر چند که صفت گل نزن برای " دی کارمو " بسیار برازنده است و قطبی باید اعتراف کند به اشتباهش در خرید وی ولی آنچه فراموش نخواهم کرد و نخواهیم کرد بزرگواری پسر مشهدی پرسپولیس است که این روزها فیفا نیز به محبوبیتش در ایران پی برده که او را کاندید کرده است برای تصاحب عنوان " محبوب ترین فوتبالیست دنیا " 

 

+نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت10:36توسط علی | |