|
باور کنید نمی دانم چه بر سر " من " و " می نویسم " هایم آمده که به " نمی نویسم " ها تبدیل گشته اند ، ولی هر چه بر سرشان آمده باشد قول می دهم که می نویسم هایم را دیگر همواره بنویسم ... می نویسم از سریال تکراری غزل خوانی مدیران رئیس . انگار رئیس بر خلاف ثبات در پوشیدن کاپشن ، در عزل و نصب هایش تنوع طلبی را شیفته است ، شاید هم اشکال از مدیران است که همانند " مشایی " رانندگی جاده ی پر پیچ و خم دل رئیس را فرانگرفته اند و خیلی زود دل رئیس می زنند.تقویم رو میزی ریاست بانک مرکزی تازه از 365 روز گذشته بود که از رئیس ینگه ی دنیا رفته فرمان رسید که صاحب تقویم دیگر قوام مدیریت ندارد و باید غزل بخواند و " طهماسب مظاهری " ای که بارها برایش پیام رسیده بود که " استعفا بده " و قاصد را پس فرستاده بود که " استعفایی در کار نیست ، برکنارم کنید " سرانجام همانند جمله سریال های ایرانی ساخته ی دولت نهم انگشت سبابه ای را می بیند که درب خروجی ساختمان مجلل بانک مرکزی را نشان می دهد ، او اخراج می شود با همان اپیزودهای معروف کارگردان : جبرنگاران بارها از سخنگوی دولت در مورد اخراج او پرسش می کنند و تنها چیزی که گیرشان می آید لبخندیست تکراری با همان دیالوگ همیشگی : " تکذیب می کنم ! " . هنوز زود است که اپیزود دوم آغاز گردد ، به رسم مألوف سریال های سنتی ایرانی باید یک هفته ای صبر کنیم تا اپیزود دوم را شاهد باشیم ، اما هنوز پنج روز نشده که " فارس " امانش می بُرد و همانند همیشه با کمی پیچ و تاب خبر از رفتنی شدن رئیس بانک مرکزی می دهد تا مبادا مظاهری در جمع کردن وسایلش از اتاق رئیس ، وقت کم بیاورد .اپیزود سوم هم با حکم رئیس مبنی بر جایگزینی " بهمنی " به جای " مظاهری کلید می خورد و جالب آنکه اپیزود آخر را هم بنا به درخواست جمعی از بینندگان زودتر پخش می کنند تا شاید سریال بعد آغاز کنند و این پایانیست بر مدیری که در یک سال مدیریتش بر سیستم بانکی کشورسعی کرد آنچه را که فرا گرفته بود انجام دهد ، او فراگرفته بود که نقدینگی رفیق گرمابه و گلستان تورم است ، پس از توزیع اوراق مشارکت گرفته تا ثبت نام حج تمتع و عمره سعی بر این داشت که نقدینگی را از جامعه خارج و آن را نقد نگاه دارد اما او فرا نگرفته بود " تسلیم " را که اگر چنین بود هنوز که هنوز است بر صندلی اش تکیه زده بود ، لبخند می زد و مصاحبه می کرد .این پایان مظاهری بود در بانک مرکزی ، مدیری که شاید عالی نبود ولی کار را از آنچه بود ، بدتر نکرد که خود غنیمتی است بی بدیل که کمتر به کف می آید. می نویسم از سریال های تلویزیونی که چند سالیست مونس شب های اهالی رمضانست. سریال هایی که غالبشان به دلیل کمبود وقت و هزینه آنچنان که باید و شاید شایان توجه نیستند ولی می توان یافت معدود نمونه هایی که گُل می کنند و تحسین ها را بر می انگیزانند همانند " میوه ممنوعه " ی سال پیش شبکه ی دوم که فارغ از پایان تحریف شده اش شاهکاری بود از دیالوگ نویسی نوین و کارگردانی فردی همچون " حسن فتحی " ، تعدادی از آنها جنجال ساز می شوند همانند " بزنگاه " رضا عطاران که کماکان معتقدم با تمام گفته ها و ناگفته های پیرامونش آیینه ی تمام قد زندگانی قشر متوسط رو به پایین جامعه ی امروز ایرانست و بسیاری روی اعصابم می روند همانند " روز حسرت " با کاراکترهای سفید و سیاهش که همانند جمله کارهای " سیروس مقدم " کاریست ضعیف از کارگردانی ضعیف و " مثل هیچ کس " که فارغ از نامش که یاد " فروغ " را برایم زنده می کند ، همه چیزش را دوست ندارم ، از بوی سنت گرایی مشمئزکننده اش به بدترین شکل ممکن گرفته تا بازیگران وامانده اش . به هر حال همین که رمضان با همین سریال های هر چند ضعیف رنگ و بویی دگر دارد ، جای شکر دارد. می نویسم از بازیکنی که ( مثل شماره پیراهن محبوبش ) حدود 8 سالی از تیم محبوب دوران کودکی اش دور بود . 12 سال پیش بود که در فینال " جام فوتسال رمضان " در بازی تیم آن روزهایش فتح و استقلال فوتبالش متولد شد ، ساعت ورزشگاه ثانیه ی 12 را نشان می داد که " علی کریمی " جوان گل اول را به استقلال می زند و این تازه آغاز ماجرای او در این بازیست چرا که علاوه بر گل هایش در نهایت با بازیکنان و هواداران استقلال درگیر می شود و شاید همین ها باعث می شود که سال بعد به پرسپولیس بیاید و آنچنان بدرخشد که خیلی زود محبوب دل تیفوسی های سرخ گردد.جادوگر را دوباره به یاد می آورم با گل دقیقه ی 93 به استقلال 19 دی 79 با آن برگردان منحصر به فردش که جوابیست به هاشمی نسب و قدرناشناسی اش . همان سال علی از پرسپولیس می رود به تیمی در امارات به نام " الاهلی " تا علی داستان ما در امارات عادت کند به تنبلی و مک دونالد ، همانهایی که باعث شدند علی به آنجا که حقش بود نرسد.بایرن مونیخ و القطر تیم های بعدی اش بودند ولی علی در مونیخ و دوحه چندان راحت نبود و سرانجام به خانه اش برگشت ، پرسپولیس آغاز تولد دوباره ی علی کریمی است ، جشن تولدش را که پنج شنبه دیدید ، 95 هزار نفر شرکت کننده داشت. علی جان تولد دوباره ات مبارک .
|
About![]()
فریادی و دیگر هیچ
Home
|