تبليغاتX
فریاد بی صدا

فریاد بی صدا

بی صدا فریاد کن , شاید در آن سوی گیتی کسی هم راز تو باشد

بعد از مدتی که به امر دل دور بودم از نوشتن ،باز هم می نگارم تا بلکه زنده بودن را باز هم تجربه نمایم.

می نویسم از خاموشی که دیگر امانم را بریده است.حالا دیگر ساعت قطع میراث عظیم " ادیسون " را از بر شده ام ، ثانیه شماری می کنم و با اطرافیانم شرط می بندم که در کدام ساعت (و بعضی اوقات ساعت ها ) از روز برق خواهد رفت تا بیشتر درود بفرستیم بر روح ادیسون که چه تحولی را باعث بوده است و به فکر فرو برویم که چه بر سرمان آمده است که بازگشته ایم به قرون وسطی و خاموشی کامپیوتر و کولر و کسادی کسب و کار.

می نویسم از فردی که هنوز هم در نوشتن نامش مشکل دارم.کسی که نامش به عنوان افشاگر خاص این روز ها مطرح است ، کسی که از خیلی مسائل و نام های بزرگ پرده برداشته است و سخن هایی بر زبان رانده است که جای تعمق دارد.ساده انگاریست اگر تمام حرف های "عباس " مشهور این روزهای ایران را حقیقت بدانیم ولی پرده هایی برداشته شده است و رازهایی برملا شده است که مطمئنا به همین جا ختم نخواهد شد.اینکه "عباس پالیزدار " به یک مرتبه به فاش نمودن اسرار مگو مبادرت نموده است ،جای تامل دارد والبته نوع نگاهش به فسادگران اقتصادی و نام های آنان کمی شبهه برانگیز است که یکی از کاندیداهای جناح موسوم به  " حامیان دولت نهم  " در انتخابات شورای شهر تهران ،چگونه تنها از افرادی نام می برد که در صف مخالفان محمود احمدی نژاد گرفته اند . به شما اطمینان می دهم که تحرکات این روزها در کشور به خبرهای بزرگ تر منجر خواهد شد.

  بگذارید کمی از این مقوله ها فاصله بگیرم و از سفرم بنویسم و از بزرگی که نیوتن باید بیاید و قوه ی جاذبه اش را اندازه گیری کند که چگونه 2-3 میلیون را در تنها 5 روز تعطیلات به سمت خویش می کشاند و مهربانانه آغوش می دهد تا چند روزی این مردمان آرام بگیرند .می خواهم از همانی بنویسم که رنگ طلایی گنبدش یکتاست ، صدای نقاره هایش موسیقی دلپذیر و غریبی است و کبوترهای حرمش برای مردمان شیفته ، نوستالژی غریبی ایجاد می کند.می خواهم از اشتغال زایی ضامن آهو بنویسم که یک تنه 400-500 هزار شغل ایجاد نموده است ، از عدالتش هم کمی بگویم که پیر و جوان ،فقیر و ثروتمند ،باسواد و بی سواد ، حاکم و رعیت را به یک چوب می راند و مهربانانه گوش فرا می دهد به همه ی ناله ها و آواها از پیرزنی که شفای درد پایش را خواستار است تا مرد میانسالی که نزد امام رضا از بی پولی می نالد .

می خواهم انتهای نوشته ام را با نامی به پایان برسانم که ارادت قلبی ام به شخص وی را نمی توانم کتمان کنم.کسی که آمد تا همگان بفهمند که اسلام دین مردانه ای نیست ،کسی که آمد تا عرب های جاهلیت بوسه های پیامبرشان را بر دستانش ببینند ، کسی که آمد تا علی بیاید و پیامبری در کار باشد.اما بی انصافیست اگر از نامهربانی ها هم نگویم ،ازکسانی که به خوبی جاده های نادانی و گمراهی را از بر کرده بودند ،کسانی که یاس داستان ما را با پهلویی شکسته به علی تحویل دادند تا تنها وفاتش صدای گریه اش را که در کوچه و بازار پیچیده است را قطع کند و مژده ی علی را به همان نامردان باعث شود که شب وفات فاطمه صدای گریه ای شما را از خواب نمی پراند.در وصف "فاطمه " زبان عاجز می ماند ،شاید بهتر است که من هم به مانند " دکتر شریعتی " یک جمله بگویم و دیگر هیچ :

بلی بعد از 1400 سال هنوز " فاطمه ،فاطمه است " .

=======================================

پی نوشت:

حتما از پستم متوجه شدید که حدودا 8-9 روزی رو به خاطر سفری از پیش تعیین نشده  از اینترنت به دور بودم و نتوانستم جواب محبت های دوستان خوبم را بدهم ،امیدوارم که این کوتاهی من رو با بزرگواری بی مانندتان عفو نمایید.

+نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت10:18توسط علی | |