|
می نویسم از 24 اسفند که مثل همیشه بنا بر این بود که حماسه ای در راه باشد.حماسه ای که ارتباط چندانی به نقش مردم نداشت وگرنه روزهای قبل از عید مردم چندان به حماسه سازی نمی اندیشند چه رسد به خلق آن.حماسه ای که نمی دانم 26% ، آمار دلپسندی برای خلق آن است یا خیر؟! می نویسم از کسانی که از تمام پروکسی ها گذشتند تا به مانند مجلس قبل ،مجلسی آرام و البته همسو تشکیل گردد و حالا باید از نمایندگانی بنویسم که بنا به گفته ی رئیس شورای نگهبان از دستشان در رفته و این بار مجلسیان باید نقشی نظارت گونه ایفا کنند که در نهایت آن عناصر نفوذی که گفته می شود به رنگ سبز بسیار حساسند و شاید حساسیتشان بعد ها اوت کند ،بر اعتبار نامه هایشان واژه ی آشنای "مردود "را مشاهده نمایند تا این علامت سوال مدام بر ملاجمان بکوبد که رای مردم سیری چند؟! می نویسم از "حداد عادل"،همان ادیب سابق که چهره اش در روز افتتاحیه ی مجلس بیشتر به چهره ی "اتللو" ی شکسپیر شباهت داشت تا رئیس مجلسی که قبلا برای رئیس جمهور نوا سر می داد که "آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟! ".همان رئیس فرهنگستان زبان فارسی که به راستی باید بگویم که با دیدن چهره اش بیش از گذشته بر خود بالیدم که قدرتی در کفم نیست که در غم از دست دادنش چنین حافظی باید تا غزل های تلخ و جان گداز سراید. می نویسم از آقای محبوبی که بالاخره تاب نیاورد و رفت.از افشین قطبی که چند ماهیست که " امپراتور " نیز به نام خانوادگی اش اضافه شده است.از چمدان های جمع شده ی وسط سالن خانه اش می نویسم که حالا دیگر آماده اند که در دستان افشین و یوروم آرام بگیرند و راهی سرزمینی دیگر شوند ، بگذارید بهتر بگویم راهی هر جایی شوند به جز ایران . او فردا برای همیشه می رود تا جایی را پیدا کند که دیگر کمک مربی اش "استیلی " نباشد که بعد از گل "محسن خلیلی " آن چنان اخم کند و آغوش افشین را خالی بگذارد . او به سرزمینی نقل مکان خواهد کرد که در آن خبری از مرزبان و شیث رضایی و محمد رضا مامانی و ... نباشد ، لب تاپش در رختکن مربیان نشکند و البته مربی تیم ملی کشورش در مدت 2 ساعت تغییر نکند. از جادوگر سابقی می نویسم که کارش به جایی رسیده که امثال تاج او را محروم می کنند.از " علی کریمی " که روزگاری صفحه ی تلویزیونی منزل "مهدی تاج " دریبل هایش را نشان می داد ولی هم اینک همان تلویزیون تصویر صاحبش را نشان می دهد که می گوید:علی کریمی دیگر حق دریبل زدن بر صفحه ی تلویزیون های من و دیگر ایرانیان را ندارد چرا که از بازی با "زامبیا " ی قدرتمند انتقاد کرده ، فدراسیون را ضعیف خوانده و از همه مهمتر حق را بیان نموده است.کمی هم از ترحم تاج بگویم که روز گذشته بالاخره به جادوگر ترحم کرد و او را بخشید البته به این شرط که دیگر زبان بربنندد و سکوت پیش کند که این روزها سکوت عامل پیشرفت است و بس !!! و همچنان خواهم نوشت چون زنده ام و با خود می اندیشم که سرخپوست ها چه ضرب المثل چرندی دارند که " یک نویسنده ی خوب ،یک نویسنده ی مرده است " . ============================== پی نوشت : بله ،فردا قطبی برای همیشه از ایران می رود و من نمی توانم ناراحتی ام را برای از دست دادن او با تمام ویژگی های منحصر به فردش پنهان کنم ولی از یک جهت خوشحالم که او رفت و خو نگرفت به دروغ ، ریا و فریبکاری و خرسندم از اینکه همانند اسطوره ای بی نظیر آمد ،ماند و در نهایت رفت.رفتنی که فردا صبح نگاه های ملتمسانه ی فراوانی را در فرودگاه امام به خود خواهد دید که " چرا امپراتور؟! " .
|
About![]()
فریادی و دیگر هیچ
Home
|