|
قلب شیر ،بچه های من ،روح قهرمانی ،تیم بین المللی ،شیر تو شیر ،محشر و.. حالا دیگراین کلمات تبدیل شده اند به کلید واژهایی برای موتورهای جستجوگر اینترنتی و سرچ انجین های قدرتمند مغزهایمان که در مقابل علامت های سوال در مقابل این کلمات ،یک نام نقش خواهد بست :افشین قطبی.همان مرد میانسال ایرانی – آمریکایی که خیلی زود جاده های محبوبیت را در پیچ پیچ قلب های ایرانیان پیمود تا امروز او را در محبوبیت با محمد خاتمی مقایسه کنند که روزگاری 22 میلیون رای ایرانیان را به نام خود ثبت کرد. اما افشین که خیلی زود "امپراتور " لقب گرفت ،نه از آزادی سخن می گفت و نه گفتگوی تمدن ها ولی همانند "سید محمد خاتمی " همیشه لبخند بر لب داشت ، مردمی بود،گاهی گوشه های لبش را با انگشت شست و سبابه اش به هم می فشرد و بحران سازان زیادی در حوالی خود می دید همانند سید همیشه خندان که به گفته ی خودش هر نه روز یک بحران برایش فراهم می آوردند. از آنجا که هدف از این پست چیزی متفاوت از مقایسه ی این دو نفر است ،پرونده ی ذکر شباهت ها و تفاوت ها را در همین جا می بندم تا سخن گفتن در مورد مردی را ادامه دهم که متانتش باعث شده که دوست استقلالی ام بعد از بازی پرسپولیس و سپاهان با من تماس بگیرد و بگوید که او نیز فصل آینده پرسپولیسی خواهد بود اگر قطبی در پرسپولیس بماند.دفتر خاطراتم را که ورقم می زنم ،از 23 فروردین 1387 به سرعت می گذرم.روزی که خیلی ها دوست داشتند افشین بشکند ،روزی که خیلی ها گفتند که عمر حکمرانی امپراتور ارتش سرخ به انتها رسیده است ،روزی که دلم برای افشین و ساده دلی اش سوخت.هیچ وقت از یاد نمی برم پست "متاسفم جنتلمن "را .تا کنون به یاد نداشته ام که چنین قلمم بغض کند ولی آن روز دل قلمم هم گرفته بود که در نهایت موجب شد که نتوانم آنچه را که می خواستم بنگارم.آن روز دلم نیامد از مظلومیت افشین بگویم. دلم نیامد که بگویم چگونه در رختکن استادیوم اهواز ،شیث رضایی یقه ی او را گرفته است. دلم نیامد بگویم که محسن خلیلی تنها کسی بوده است که در مقام دفاع از سر مربی در آمده است. دلم نیامد از ناسزاهایی بگویم که لیدرهای عصبی نثار او کردند. هنوز هم دلم نمی آید و بهتر بگویم شرم می کنم که از "محمد رضا مامانی "بگویم که دقایق بازی اش برای پرسپولیس به زحمت به 180 دقیقه می رسد ولی ادعا می کند که امپراتور هواداران "سرجوخه " است و اگر هم امپراتوری در کار است ،من باعثش بوده ام! دلم نیامد از تنهایی رنج آورش بگویم و آنچه بین او و "حمید استیلی " وجود داشت.هرگز باور نکردم ژست های صمیمانه ی استیلی را در کنار قطبی که تا قبل از بازی با ملوان فقط نمایشی برای دوربین های تلویزیونی بود و بس.هنوز هم اکراه دارم که بنویسم که استیلی تنها هنگامی همراه افشین قطبی شد که موقعیت خود را در خطر دید.حمید خیلی دیر فهمید که عدم قهرمانی پرسپولیس ،پایان کار او را نیز به دنبال خواهد داشت و چنین شد که همدلی و مهربانی پیشه کرد و نتیجه اش هم 17 امتیاز در هفت بازی آخر بود.حال این سوال در ذهن نگارنده نقش می بندد که اگر حمید خان استیلی در طول فصل رویه ای همانند 7 بازی آخر پی می گرفت ،پرسپولیس با چه اختلاف امتیازی قهرمان می شد؟! و حالا یک هفته از قهرمانی دراماتیک پرسپولیس قطبی می گذرد و افشین همراه با خانم "یوروم" ،سوار بر کوراندای قرمزش در حال ایرانگردی است ولی اطمینان دارم که آن قدرها هم حواسش به رانندگی نیست چرا که در ذهن می اندیشد به یک سال گذشته اش ،به مهربانی ها و نامهربانی هایی که دید ، به مسیری که طی کرد و البته مسیری که پیش رو دارد.نمی دانم افشین جزو کدام دسته از مربیان است ،دسته ای همانند" امه ژاکه "و " مارچلو لیپی " که دوست دارند در ذهن هواداران تنها تصویری از پیروزی ها و قهرمانی هایشان بماند یا دسته ای که می مانند و سعی می کنند که به کسب افتخار ادامه دهند .اگر به اختیار من بود ،مطمئنا دومین دسته را برای افشین بر می گزیدم ولی این رویایی بیش نیست و نظر افشین در این مهم موثرترین است. می دانم که احتمال اینکه قطبی ،این پست را بخواند در حد صفر درصد است ولی خواستم جمله ای به افشین قطبی بگویم : افشین جان ،آرزو و خواسته ی هواداران قرمز ماندن توست ولی بدان که حتی اگر بنا به دلایلی از جمع ما جدا شوی همواره محبوب دل های ایرانیان خواهی بود چرا که آنها هرگز نمی توانند نجابت ،شخصیت و واژه های گلچین شده ات را از یاد ببرند.
|
About![]()
فریادی و دیگر هیچ
Home
|