|
امشب بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم بالاخره سنتوری داریوش مهرجویی را دیدم.فیلمی خوش ساخت و فوق العاده که جز این از بزرگی چون داریوش مهرجویی عزیز انتظار نمی رود. مولفه های زیادی دست به دست همدیگر داده است تا سنتوری تبدیل به فیلمی ماندگار در تاریخ سینمای ایران شود: بازی فوق العاده ی گلشیفته فراهانی و بهرام رادان.به عنوان بیننده بعضی وقت ها فکر می کردم که بهرام رادان یک معتاد بالفطره است و گلشیفته ای که همواره متفاوت نقش آفرینی می کند. متن عالی اثر که ریتم به خصوصی به کار بخشیده بود. کار نگارش صحنه هایی چون صحنه ی تقسیم غذای علی سنتوری گرسنه بین بقیه ی معتاد ها که هر بیننده ای را تحت تاثیر می گذارد ،تنها از داریوش مهر جویی بر می آید. و شاید مهمتر از همه آهنگسازی و صدای بی نظیر محسن چاوشی عزیز که همواره یگانه و یونیک خواهد ماند.نمی توانم شادی خود را از اینکه بالاخره صدای محسن با فرد دیگری در کار تعویض نشد ،پنهان کنم. و اما افسوس که بازی استثنایی سوپر استارهایی مانند گلشیفته فراهانی و بهرام رادان را نتوانستم از پرده ی دوست داشتنی سینما ببینم.فیلمی با محتوای عمیق که هیچ شباهتی به بعضی فیلم های سطحی امروز سینمای ما ندارد،به بهانه های واهی از اکران باز می ماند و بدتر از آن سودجویانی به خود اجازه می دهند که هنر را وسیله ی کسب سود و منفعت بیشترخود قرار دهند تا در این میان تنها تهیه کننده و کار گردانی ضرر کنند که عاشقانه برای اثر خود خون دل خورده اند و اکنون می توانند ثمره ی زحمت خود را پهن شده بر کناره ای از پیاده روها ببینند. شاید بهترین خبر هنری سال 87 برای من اکران سنتوری باشد که حاضرم با اشتیاق ،سینما بروم و سنتوری ای را ببینم که داریوش مهرجویی را این چنین آزرده خاطر کرده است.
گوش کنید.صدای پای بهار را می شنوید؟ تنها هفت قدم با ما فاصله دارد. تنها هفت قدم مانده تا سبزی دنیا. تنها هفت قدم مانده تا رفتن ننه سرما تنها هفت قدم مانده تا تخم مرغ رنگی مادربزرگ که شب گذشته دایی با هنرمندی رنگ آمیزی شان کرده است. تنها هفت قدم مانده تا اسکناس تا نشده ی مامان و بابا که بوی متفاوتی از همه ی اسکناس ها دارد. تنها هفت قدم مانده تا آواز عمو نوروز: ارباب خودم سام علیکم، ارباب خودم سرتو بالا کن، ارباب خودم بز بز قندی، ارباب خودم چرا نمی خندی. هفت ساعت مانده تا بهاری نوین.بهاری که می آید و با بخشندگی بی مانندش کوه و دشت را عادلانه مورد لطفش قرار می دهد.او می آید تا مردم سیاهی زمستان را ازیاد ببرند و سبزی او را تجربه کنند. خوش به حال چشمه ها و دشت ها... سالی سراسر شادی و موفقیت را برایتان آرزومندم.
|
About![]()
فریادی و دیگر هیچ
Home
|