دیشب بعد از اون اتفاقی که واسم افتاد خیلی حالم گرفته بود و نتونستم که مطلبی رو که آماده کرده بودم بذارم اینجا.اما حالا که یه کم حالم بهتره اون مطلبو می ذارم.
چند روز پیش که روزنامه ها رو ورق می زدم خبر کوتاهی توجهمو به خودش جلب کرد.با وجود کوتاهی خبر ولی دردی که در پشت خبر وجود داشت منو وادار کرد که اینجا درباره اش بنویسم.خبر این بود:
یک شنبه ی پیش دختری در ورزشگاه تختی آبادان در هنگام بازی صنعت نفت آبادان و استقلال اهواز دستگیر شد.هر چند که این دختر خانم آبادانی که با لباس پسرانه در ورزشگاه حاضر شده بود چند ساعت بعد توسط پلیس آزاد شد ولی نکته ای که در پس این ماجرا وجود دارد هرگز از ذهن ها پاک نخواهد شد.
سال هاست که در ورزشگاه های ایران با مسئله ی ورود دختر خانم ها با لباس پسرانه روبرو هستیم ولی هیچ اقدامی در این زمینه صورت نمی گیرد چونکه عادت کرده ایم که وقتمان را صرف مذاکره با چاوز کنیم یا به بهانه های واهی بسیاری را رد صلاحیت کنیم.موضوع ورود دخترهای با فرهنگ ایرانی به ورزشگاه ها حدود دو سال پیش در ایران مطرح شد ولی با وتو مراجع با نفوذ روبرو گشت.
به راستی مظلومیت نیمی از اجتماع ما تا به کی ادامه خواهد داشت؟!!!
+نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت18:20توسط علی |
|
حتما خیلی از شما که دوباره دارید اینجا می آیید تعجب می کنید که چقدر اینجا تغییر کرده.حق دارید .در اثر یک سوتی ای چند لحظه پیش دادم ُمجبور شدم که وبلاگمو یه بار حذف کنم و دوباره ایجادش کنم.در ضمن کلیه ی لینک هایی که از شما دوستای گلم داشتم خراب شدن که طول می کشه که دوباره ایجادشون کنم.
فقط امیدوارم که دوباره به اینجا سر بزنید تا من بتونم لینکتاتونو بردارم.
ممنون.
+نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت21:30توسط علی |
|
About
فریادی و دیگر هیچ چرا که امید آنچنان توانا نیست که پا سر یاس بتواند نهاد
بر بستر سبزه ها خفته ایم با یقین سنگ بر بستر سبزه ها با عشق پیوند نهاده ایم و با امیدی بی شکست از بستر سبزه ها با عشقی به یقین سنگ برخاسته ایم
اما یاس آنچنان توناست که بسترها و سنگ ها زمزمه ئی بیش نیست فریادی و دیگر هیچ