تبليغاتX
فریاد بی صدا

فریاد بی صدا

بی صدا فریاد کن , شاید در آن سوی گیتی کسی هم راز تو باشد

 

       مي نويسم امروز از نسل من ، نسلي كه بلوغ را تجربه كرده حالا از پس اين همه دشواري . دوستي مي گفت : " چه زود پير شديم ما نسل سوخته " پاسخش دادم كه درست مي گويي ولي از سوي دگر اين موهبتي است خداوندي كه جوانيم ولي از احساسات نامعقول به دور ، چشم هامان را نمي بنديم بي مهابا و انديشه هامان سرشارست از هرچه صلح و مسالمت . انديشه هامان آشتي جوست كه چند ماهي به انتخابات 88 به همديگر توصيه مي كرديم كه " رفيق بيشتر بشنو و سپس از سبزگستري بگو كه روزگارمان بد خاكستري است ، مبادا توهيني رد و بدل كني ، مبادا پوستري پاره نمايي ، هرگز عنان به دست خشم نده لطفا " و غالبا چنين هم شد كه جلودارمان آقايي بود هنرمند كه هنرش تنها در نقاشي هايش نبود ، هنرش در مجسمه سازي نبود ، حتي در كشورداري هم نبود كه والا هنرش اين بود كه برايمان نقشي دگر متبلور گشت از يا حسين ، الله اكبر ، شهيد كه مصادره شده بودند سال ها به سود اصحاب تزوير چنانكه هرگاه سخنانشان مي رسيد بدين واژه ها عكس العملي نشان مي دادم به شخصه از خاموشي گيرنده ها بگيريد تا اعتراض گفتاري كه حسين ايستاد در برابر انحرافات كه اصلاح طلبي بود تمام عيار ، الله اكبر مگر معنايي دارد جز اعتراف به بزرگي بي نهايت ايزد پس ستم و دروغ از براي چيست ؟!  اگر شهيد شدند برومندان اين ديار  بدان جهت نبود كه شما بياييد و چنين حكم برانيد توامان با هرچه تحجر و تزوير و دروغ . اكنون نسل من ايستاده است به يقين و از اعماق دل فرياد مي زند يا حسين را ، الله اكبر را ، نام ندا صالحي آقا سلطان را كه چشمانش باز بود هنگامي كه به ديدار پروردگارش رفت تا درس روشن بيني دهد به من و ما ! پاسخ نسل من هر چه باشد يقين پيروزي از آن ماست كه از پس تحريفات امروزي تاريخ خواهد نگاشت داستان جواناني را با رنگ سبز كه رايشان را خوردند ولي با تمام آزردگي كيلومترها پيمودند در سكوت كامل ولي پاسخ همه متانت هاشان گاز اشك آور بود و باتوم الكتريك و گلوله . مبارك بادا پيروزي ات نسل من ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ايستاده ايم همچنان سبز :

 میرحسین : آنان غافلند که موسوی با این ترفندهایی که ماهیت آن برای همه مردم روشن شده است، از صحنه بیرون نمی رود.

زهرا رهنورد : دستگیر نشده ام / در کنار مردم ملتزم به قانون و در عین حال معترضم .

 

+نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت10:31توسط علی | |

 

       مي نويسم امروز از آقاي سبز ، ميرحسين موسوي . همانكه هرچه در نگاهش مي مانم بيشتر درمي يابم صداقت را ، پاكي را و البته عزمي راسخ را به بلنداي هدفي وارسته . مي خواهم امروز براي موسوي بنگارم عذرخواهي نامه اي را كه ببخشد مرا اگر روزهاي آخر اسفند 87 در عصبانيت سرزنش مي كردم حضورش را كه سيد چرا آمدي هنگامي كه محمّد خاتمي بود و ما حوالي اش ؟ يادتان كه هست ، 10 روز مانده به نوروز آخرين آقاي نخست وزير آمد و محمد خاتمي هم وفاي به عهد نمود و به نفعش كنار رفت تا چند روزي سرگردان بمانيم ميان گزينه هايي چون آقاي نقاش ، كروبي و تحريم ولي ديري نپاييد كه رئيس فرهنگستان هنر شفاف و شفاف تر گشت و به همان ميزان اقبال ياران خواستار تغيير به او بيشتر و بيشتر تا 2 ماه مانده به 22 خرداد ديگر ترديدي نداشته باشم كه اين بار بايد آستين ها بالا زد و ميانه ي ميدان رفت براي هنرمندي كه باز هم مي گويم ايده آل نيست همانند تمام پديده هاي گيتي ولي به ايده آل هايم بسيار نزديك است . آقاي موسوي - نه اين گونه سخن گفتن را دوست ندارم – ميرحسين ببخش مرا اگر هرچه گفتم كه شامل نمي شد تو را ، ببخشيد اگر گفتم مير آمد و باران قطع شد ، عذرم بپذير اگر گفتم اصلاح طلب نيستي ، شرمنده ام كه فرستاده ي بالادستي ها مي دانستمت و چقدر لذت دارد اين عذرخواهي ها كه مردي را شناخته ام حالا متعلق به خود خودم نه مانند 6 ماه پيش متعلق به نوستالژي بزرگترها . مي خواهم كه عذرم پذيري و پس از آن تحسينت نمايم كه شك دارم كه محمّد خاتمي با همه شايستگي هايش محافظه كاري را كنار مي گذاشت اين روزها كه تزوير و دروغ از زمين و زمان مي بارد و به مانندت ميدان را خالي نمي كرد كه هماره رنج كشيده ايم از محافظه كاري خاتمي ، همو كه هنوز هم دوستش دارم بسيار با تمام نقدهايم ! مي خواهم برايت بنويسم ميرحسين كه نمي توانستم سيل اشكانم را متوقف نمايم آن لحظات سرشار از غم عصر شنبه كه برايمان نگاشتي بايد به پا خاست كه " اينها اهميتي ندارد برايشان كه ايران ، خانه ي پارسايان به آتش كشيده شود " ، ارج مي نهم به بي نهايتي نجابت آرياها ميهن پرستي ات را كه تنها به ايران مي انديشي و راي ايراني نيك انديش كه تا به حال ايستاده اي سبز و راست قامت ، ثابت نموده اي پندار نيك را به كردار نيك و گفتار نيك كه " ادب مرد به ز دولت اوست " برايت شعور است نه شعار كه مخالفت را خاشاك نمي داني ، ممنونم كه مصلحت انديشي نمي داني سيد . به پاس همه اينهاست كه بهترين مناطق از قلبم را به نامت زده ام و كماكان با هرچه شور فرياد مي زنم نامت را كه :

يا حسين ، ميرحسين

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پي نگاشت :

بخواب آروم ندا ،

 خوش به حالت كه ديگه كابوس زمستون نمي بيني ، بخواب آروم ...

___________________________

ايستاده ايم همچنان سبز :

ميرحسين موسوي :نگذارید دروغگويان و متقلبان پرچم دفاع از نظام اسلامی را از شما بربايند .

ميرحسين موسوي به شوراي نگهبان : شور و شعور اجتماعی ملت ایران در حافظه تاریخ خود این بی‌عدالتی و قانون‌شکنی را باور نخواهد کرد .

هنرمندان آريايي : جمعه همه محترم بودند ، هيچ كس خس نبود ، خاشاك نبود .

 

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت10:7توسط علی | |

 

       جمعه 22 خرداد 1388 برايم روزي دگر بود چرا كه زودتر از معمول از خواب بيدار شدم با عزمي راسخ و همه چيز را مهيا نمودم براي ساعت 11 كه قرار گذاشته بودم با حدود 10 نفري كه برويم و " نه " بگوييم به شرايط كنوني . هماهنگي ها را تا ساعت 10 تمام مي كنم ، همه ي ده نفر هم آماده اند كه غالبشان تا يك ماه پيش به خالي بودن صفحه ي انتخابات شناسنامه شان افتخارها مي كردند ولي امروز ايران را روز هوشياري مي دانند ، روزي كه غفلت مجاز نيست ، روزي كه بايد به پا مي خاستند از براي وطن . سر قرار مي روم ، براي اولين مرتبه است كه جملگي خوش قول شده اند با آراستگي ظاهري كه با لبخندها توامان گشته است . محل راي گيري خيلي دور نيست ، خيابان را قدم مي زنيم تا برسيم به دبيرستان قديمي مان ، همان جا كه خاطره ها داريم از گوشه گوشه اش ، همان جا كه 22 خرداد هم قرار بود برايمان خاطره اي بسازد نوين از همبستگي هامان . لبخندها در صف هم ادامه مي يابد تا برسيم به تعرفه ي سبز كه جملگي با روان نويس سبز رنگ نام " مير حسين موسوي " را رويش مي نگاريم به انضمام كد 77 كه مرتبا در صف با حالت انگشتانمان نشانش داده ايم . از دبيرستان كه خارج مي شويم دوباره مچ بندهاي سبز است كه زينت مي دهد دستانمان را با افتخار و شوق كه سهمي داشتيم هر چند اندك در تغيير شرايط ناگوار وطن . دو سه ساعتي را به اين شعبه و آن يكي سر مي زنيم تا به قول دوستان " جو " دستمان بيايد ، حضور دختران و پسران جوان در صف ها حكايت از آشتي شان دارد پس از سالها ، همين آشتي ملي است كه راي ها را 40 ميليوني مي كند كه خدا مي داند تك تك ما چه خون دلها خورديم كه اين رقم به دست آمد ، خودش گواه است كه مي خواستيم از دموكراتيك ترين روش بهره جوييم براي اصلاح ، هرگز آرزو نمي كرديم كه ناسزايي رد و بدل شود چه رسد به درگيري اما برايمان چه ماند از آن همه شوق ؟! 40 ميليوني كه بايد كام ايران را شيرين مي كرد ، شد اسباب فخر آقاياني كه پيام مي دهند و آن يكي كه دو روز پيش نماد سبزمان را با بي شرمي تمام انداخت روي دوش ، مردمان خواستار احقاق حق را با گزافه گويي خس و خاشاك خواند و باز هم دروغ گفت كه او هم سيد است !!!

شعبده بازي شنبه كه به پايان رسيد ، خواستم سريع نامه اي بنويسم براي الهام و درودها نثارش كنم كه بارها نهي كرده بود حضور سبزمان را ولي بعدترها كه بيشتر انديشيدم بدان پي بردم كه اگر من و ما شركت نمي جستيم در اين صحنه چندان بهانه اي نمانده بود برايمان كه من اين يادداشت را بنگارم و ديروز را راهپيمايي كنيم به همراه مير سبزمان ، بايد مي رفتيم تا ثابت كنيم عمق فاجعه را .

بايد راي مي دادم كه امروز با تمام وجود بگويم كه اگر شرايط بدين روند ادامه يابد ، شناسنامه ام قهر خواهد نمود ابدي با صندوق راي كه گواه است پروردگارم كه هميشه گفته ام بركت مي زايد از تك تك كاغذهاي درونش ولي حالا كه راي هامان را كشتند با بي شرمي تمام ، داستان جور دگري است !

بايد راي مي دادم تا اين روزها سياه بپوشم و مچ بند سبزم را به زمين و زمان نشان دهم كه سبزي اش برود در چشم همان ها كه در كمتر از ساعتي همه چيز را دگرگون نمودند چرا كه احوالشان دگرگون مي شد هنگامي كه سبزها قدرت مي گرفتند .

 بايد راي مي دادم كه دگر ننگارم در برابر ايران كنوني واژه ي نيمه دموكراتيك را كه مگر نشانه ي ديكتاتوري جز ايستادن است در برابر راي مردم با چاقو و تفنگ و گاز اشك آور ؟! مگر قطع اس ام اس و فيلترينگ سايت ها نمونه ي امروزي كتاب سوزان هيتلر نيست ؟!

______________________

ايستاده ايم همچنان سبز :

1- مير حسين موسوي : تا بهاري سبز استقامت خواهم كرد تا نماد سبز را به يغما نبرند .

2- محمد خاتمي : اعتماد مردم لطمه ديده است .

3- گزارش تصويري راهپيمايي " سكوت " - اينها آرياها هستند نه خس و خاشاك .

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت12:47توسط علی | |

 

       آنان كه سرسري هم فوتبال را دنبال نموده اند مي دانند كه تاثيرگذارترين بازيكن هر تيم شماره ي 10 مي پوشد و مي ايستد جلوتر از همه در پيشاني حمله تا پيام آور شادي باشد و اميد براي باقي اعضاي تيم . آنگاه كه همه چيز بر باد رفته و حكايت اميد همان نورست در انتهاي تونل تاريك ، معمولا شماره ي ده ضربه ي سري مي نوازد هوشيارانه و گل شكفته خواهد شد و سپس شادي . انتخابات دهم رياست جمهوري ايران نيز چنين سرنوشتي يافته ، در اين چهار سال بر تك تك زادگان نجيب ايران جفا رفت ، از توزيع فقر بگيريد تا سيب زميني ، از مردم فريبي به جاي مردم دوستي ، از دروغ و دروغ و دروغ كه اگر كتاب ها بنگاريم از رنج نامه مان در اين مورد باز هم حق مطلب را ادا ننموده ايم . حالا ديگر براي صندوق راي گريزي نيست جز آنكه پيام آور اميد باشد براي اين مردمان كه به ستوه آمده اند از تهمت ، تزوير و تحجّر ، مگر چاره اي دارد جز نجات ؟! ، مگر مي تواند باز هم سياه شود راي هامان به جاي سبز ؟!

ايراني وطن پرست راي مي دهد چون بي تفاوتي اش برابر است با ادامه ي وضع موجود ، او صندوق راي را نجات بخش مي داند تا باز هم حداكثري از آن اقليت معلوم الحال غالب نگردند ، ايراني مي داند كه انگشت جوهري اش با آب پاك مي شود ولي جفاي به وطن مگر پاك شدني است ؟!

ايراني وطن پرست رايش به مانند دلش سبز سبز است چرا كه بر مي گزيند فرهيخته ترين را ، با شخصيت ترين را ، دردآشنا ترين را ، او پس از سالها دانسته كه ميانه روي رهگشاست و با افراط و تفريط ره به جايي نمي توان برد ، راي آريايي مير حسين موسوي است كه كيست تواند انكار نمايد وطن پرست بودنش را كه همانيست كه بيش از هر چه غريو ايران ايران و تا هماره ايران سر مي دهد .

مير حسين آمد پس از سالها چرا كه به قول خودش اين كارد بوده كه به استخوانش رسيده بوده با مهرورزي هاي آقايان ، موسوي آمده كه تمام كند ستاره هاي دانشجويان را ، سرافكندگي هاي كلمبيا و دوربان را ، خرافه گويي و رمالي را . آخرين آقاي نخست وزير از جنس خودمانست با همان روح لطيف هنرمندانه پس ترديدي ندارم كه جمعه نامش را با روان نويس سبز به نستعليق بنگارم ، خواسته اي هم ندارم از اوي جز آنكه " پرچم ايرانم را پس بگيرد " همين و بس .

___________________________

پي نگاشت :

ديشب باز هم در عين بي عدالتي شاهد 20 دقيقه عوام فريبي آقاي احمدي نژاد در سيماي وطني بوديم ، بيست دقيقه اي كه تنها و تنها بهتان بود ، بيست دقيقه اي كه فاقد بود پاسخ به انتقادها را چرا كه فرافكني بود و فرافكني ، بيست دقيقه اي كه رنجم داد بي نهايت كه چرا ايشان ايراني را چنين نادان دانسته . با آن بيست دقيقه ي توامان با هرچه تبعيض بر همگان آشكار گشت كه ايشان در حلقه ي قدرت است يا مير حسين موسوي !!!

___________________________

مير حسين انتخاب شايسته :

1- محمد خاتمي : جمعه بياييد و بگوييد كه با دروغ مخالفيد .

2- مير حسين موسوي : همه ی این اقدامها را ناشی از یقین نامزد حاکم و اتباعش به شکست می دانم.

3- پرويز پرستويي : با افتخار اعلام مي كنم كه رايم سبز است . 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت17:8توسط علی | |

 

سلام آقاي رئيس جمهور

اميدوارم حالتان خوب باشد آقا ، روي اين واژه تاكيد مي كنم به عمد چرا كه در قرن بيست و يكم كه قرن آزادي است و روشن بيني هنوز هم نيمي از مردمان پوياي آريايي محرومند از به دست آوري جايگاهتان با همه شايستگي هاشان . از شما چه پنهان ماه هاست نگارش نامه اي را مشغول بودم كه به ياري برهان ها ضعف دولتتان گويم كه همانند شب گذشته مظلوم نمايي نفرماييد ولي اكنون مي بينم براي اثبات ناكارآمدي تان نيازي به استدلال نيست ،  برهان به چه كار آيد هنگامي كه كافي بود اين مردمان چشم دوزند به گيرنده هاشان تا ببينند كيست كه افترا مي بندد بي پشتوانه ، كيست كه توهين مي نمايد با دهان باز و بسته و كيست فراموش مي كند اخلاق را . جناب مهرورز ! بارها شنيده بودم از زبانتان كه شيفته ي خدمتيد نه تشنه ي قدرت ، بماند كه با عملكرد 4 ساله تان مهر محكمي زديد در رد اين جمله كه مي خواهم عرض نمايم حضورتان كه در كدام فرمول شيفتگي خدمت برابرست با توهين به شخصيت غايب ؟!  در كجاي دنيا به جاي نامزد رقيب به دو رئيس دولت پيشين مي تازند ؟!  در كجاي گيتي عكس همسر طرف مناظره را به 50 ميليون نشان مي دهند توامان با افترا كه مدركش جعلي است ؟! چنين است اخلاق و مسلماني ؟! امثال من را شما غير خودي مي دانيد چرا كه عادت به ريش نداريم ، موهايمان را يك طرفه شانه نمي كنيم و زير لب ذكر نمي گوييم بي اعتنا ولي آنچه به دانش اندكم از اسلام دريافته ام برابرست با اخلاق ، مساوات و انصاف . اسلامي كه من مي شناسم دروغ را زشت ترين مي داند ، افترا را نمي بخشد و خدايش آبروي بندگان را برابر مي داند با مسجد و پرده ي كعبه كه خانه اش است و پناهگاه دردمندان ! نه آقاي احمدي نژاد شما مردمي نژاد نيستيد ، اگر بگذريم از عده اي كه ديشب مرتب شماره ي موبايلم را مي گرفتند و الله اكبر سر مي دادند ، مردمان آريايي حريم اخلاق را مي شناسند ، ديدند با چشمان باز كه مير حسين عيب جويي هاي كودكانه تان را به حساب نياورد چه رسد به اينكه پاسخش دهد ، مشاهده نمودند محترم شمردن آزادي بيان را در عمل كه مير سبز ما ساكت بود هنگام صحبتتان و شما مدام در حال قطع صحبتش بوديد ، تماشا كردند شيفتگي خدمتتان را !!! سپاسگزارم آقاي احمدي نژاد از شما كه هزاران راي خود را فراري داديد از صندوق ها و آراي موسوي را چند صد هزاري افزوديد چرا كه امثال پدر من فراوانند كه تا شب گذشته هوادارتان بودند ولي امروز صبح به هر كه مي انديشند جز شما !

چند روزي هست كه هنگام عبور از كنار ستادتان تا چشم كار مي كند صندلي خالي است و پس از آن پلاكاردهاي رنگي كه اطلاع رساني نموده بودند مناظره ي ديشب را و زيرش با درشت ترين فونت ممكن اين جمله به چشم مي خورد كه " قضاوت با شماست " . چون قضاوت با من است مي گويم اكنون گوشه گوشه ي دلم گواه مي دهد به حقانيت مير حسين موسوي كه با متانت تمام نشست برابرتان ، لبخند نزد به تمسخر به ناسزاهاي بي شمارتان و زبان را در خدمت خشم درنياورد و تنفر كه درنيابد كلامش را . اين است رئيس جمهور مورد علاقه ي من ، همانكه صداقت در كلامش موج مي زند هويداگونه ، همانكه بيش از هرچه نام مقدس " ايران " را تكرار كرد به جاي هاشمي و خاتمي ، همانكه مي گويد " جناب احمدي نژاد شما شير غرّان ايراني را در بند كرده ايد " ! اگر تا ديروز به خاطر تبري از سياست هاتان هوادار مير حسين بودم ، از امروز به خاطر بامداد دوباره ي ايران به ياري مردي ميهن پرست به موسوي راي مي دهم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

میر حسین پیروز اخلاق :

۱- موسوي :مناظره بسيار خوب بود / صدا و سيما بگذارد مردم حرف بزنند .

۲- عماد افروغ : مير حسين برنده ي اخلاقي و سياسي مناظره بود .

۳- دكتر زهرا رهنورد : از بررسي پرونده ي تحصيلي ام استقبال مي كنم / هتاكي و پرونده سازي با اخلاق اسلامي سازگار نيست .

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت12:58توسط علی | |

 

       در افكار خود مشغولم كه باز همانند هميشه موبايل خودنمايي مي كند و خلوتم را بر هم مي زند ، اس ام اس جديد را باز مي كنم ،  چنين است كلماتي كه پيش رويم بوده و احتمالا شما هم دريافتش نموده ايد ، بي كم و كاست :

چار ميم آمده به دشت كارزار / ميم محمود است دلها را قرار / ميم مهدي مست جام قدرت است / ميم محسن فتنه اي در ملت است / ميم ديگر دست نااهلان اسير / منتصب بايد كند صدها وزير / دست حق محمود را چون ياور است / خلق را بر پاكي او باور است / روز و شب در جنگ با كفر و نفاق / انتخابش را مخوان يك اتفاق / غيرت مردان مرد آيد به جوش / يكصدا آگاه و با جوش و خروش / راي ما فردا گواه محشر است / چونكه محمود از رقيبان بهتر است .

نمي دانم حس شما را پس از خواندن اين قطعه ؟! مرا به فكر فرو برد كه چيست دليل اين ناسزاها ؟ چرا آقاي احمدي نژاد چشم بر مي بندد بر همه تصاوير خبرگزاري هاي جهاني و مي گويد ناراحت شده است از اينكه خاتمي پله هاي اليزه را پيمود تا به شيراك برسد ؟ چرا حسين شريعتمداري رنگ سبز بسته شده با عشق را بر دستانمان قرآن سر نيزه مي داند ؟ چرا فاطمه رجبي دخترها و پسرهاي سبزپوش را فاسد و پليد مي نامد ؟ آيا فاطمه رجبي سري زده به فرهنگ لغت تا بداند معناي پليد و فاسد را ؟ اصلا قلمش مي رود كه به ميليونها جوان كه نمي شناسد چنين القابي دهد ؟ مسلماني را در چه مي بينند خانم رجبي و آقاي شريعتمداري ؟! كاش مي دانستند اين دو بزرگوار كه مسلماني به ريش نيست و چادري بر سر كه تنها بيني و چشم همسر سخنگوي دولت را باقي گذارد كه كاش همان بيني و چشم را هم كه مانده از برايشان ، اندكي به زحمت مي انداختند تا مجبور نشوم بگويم كه اينها تا نوك بيني شان را مي بينند و بس ، برايشان موجودي نازل شده از آسمان به نام محمود كه مبراست از هر چه بدي و در برابرش هر كه زبان تر كند دشمن است دين و ميهن را !!! در حال نگارش اين پست بودم كه ديدم مجيد مجيدي هم به ستوه درآمده از دروغ پردازي فارس و رجانيوز كه گفته اند " آن بانوي دردمند مستند ميرحسين بازيگر تئاتر بوده است و اصلا مگر در اين چهار سال دردمندي باقي مانده كه درد دل كند با مير حسين ؟! " اينها را كه مي بينم و بسياري كه مي شنوم ، فرا مي گيرد اين فكر وجودم را كه اگر ماكياول زنده بود در دوران مهرورزي ، آيا سجده نمي برد به چنين بي اخلاقي هايي در مسير حفظ قدرت ؟! آيا نام كتابش را از شهريار به نامي دگر تغيير نمي داد ؟!

اينكه اين قبيل مسائل برآمده از ترس است و ناراحتي از موج روز افزون سبز در ميان آرياها كه شكي نيست ولي مي خواستم بگويم كه اگر مير حسين به اميد ايزد رئيس جمهور اين پهنه شود و هيچ نكند برايمان – كه يقين چنين نخواهد بود - جز دوري از دروغ ، تزوير و تحجر ناجي مي شود براي سرزمين نياكاني چون كوروش كه اول دعايش دوري دروغ است از اين سرزمين با اصالت .  

_______________________________

حاميان هنری ميرحسين :

1- محمد رضا فروتن : زمانیکه صحبت های آقای موسوی را در تلویزیون شنیدم احساس کردم برای اولین بار دوست دارم از شخصی در انتخابات حمایت کنم که علاوه بر اینکه یک سیاستمدار است ، فردی عاقل و فهیم و شخصی است که روحش نسبت به مسائل انسانی آگاه و حساس است .

۲- مجيد مجيدي : تمامی تصاویر«مستند میرحسین» واقعی است/هرکس تصاویر را بخواهد در اختیارش می‌گذاریم .

3- فاطمه معتمدآریا : من به موسوی رای می‌دهم برای آن که به آینده‌ی روشن فرزندانم علاقمندم. 

 

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت13:3توسط علی | |

 

       ساعت از 7 بعد از ظهر گذشته است كه از كنار ستاد آقاي احمدي نژاد مي گذرم ، به جز آن چهره ي سرشناس نشاني نيست از مردم بر 300 صندلي كه چيده اند در آن فضاي لوكس كه تا يك هفته پيش مركز اداري ايران خودرو بوده است ولي حالا كه جناب رئيس جمهور بنا بر فرموده شان نه ستادي دارند ، نه منابع مالي براي تبليغات و نه استفاده مي نمايند از مراكز دولتي به ستاد انتخاباتي ايشان تبديل شده است ! كمي جلوتر گام بر مي دارم ، در راه دختران و پسراني مي بينم كه مانتو يا تي شرت هاي سبز به تن دارند ، با دستبندهاي سبز تزئين نموده اند دستانشان را و عمدا عنوان سبز " انديشه نو " را به ديگران نشان مي دهند ، شناخت قبلي مان سبب مي شود كه چند دقيقه اي هم كلام شويم كه برنامه ي بعدي چيست ؟ و معمولا از انتقادهامان گوييم در مورد عملكرد ستاد تا از هم جدا شويم با همان لبخند و آرزوي پيروزي . به ستاد مير حسين مي رسم ، فضايش كوچك است ولي آنقدر گرم كه لبخند و غزل در آن فراوان است. انبوه جوانان را مي بينم و در آن ميان به مانند هميشه سراغ دكتر مي روم كه با اينكه رئيس ستادست ولي آنقدر فروتني دارد كه به احترام تك تك افراد دو مرتبه به هنگام ورود و خروج از جاي برخيزد ، بعد از صحبت هاي معمول انتقادهاي خود و دوستان را مطرح مي كنم كه دكتر مي گويد : " انگار فراموش كرده اي كه در ستاد موسوي بشكه ي نفتي چشمكمان نمي زند و ما متكي هستيم به مردمان خواستار تغيير " پاسخي ندارم در برابرش بنابراين تنها به بي سليقگي ها اشاره مي كنم و او به مانند هميشه مي پذيرد و قول تغيير مي دهد . عادت به سر در گمي اقامت در ستاد ندارم ، چند تايي انديشه نو بر مي دارم و راهي مي شوم تا ترديدها را بيابم و چند دقيقه اي گوش كردن صحبت هاشان و سپس معرفي كانديدامان كه توامان مي گردد با نسخه ي روزنامه اي محترم چون انديشه نو كه بي پيرايگي از سر و رويش مي بارد ولي مصداق است بارز همان اصطلاح مختصر و مفيد را . اين روزنامه ي چهار صفحه اي معجزه ها مي كند نمونه اش همين مهيار با خاطره ي سالها همكلاسي كه پس از مدت ها امكان ديداري تصادفي پديد آمده است . همواره عادت داشته ايم به تحليل هاي سياسي ، اين بار نيز به مانند هميشه از تحريم مي گويد و بي نتيجگي اراده هامان ولي چند شماره نمي گذرد از خواندن انديشه نو كه دست ياري مي دهد براي طرح 5 كه به ابتكار يكي از دوستان نتي پايه گذاري نموده ايم كه بايد هر كس قول دهد كه اولا به مير حسين آري محكمي بگويد و سپس 5 نفر از نزديكانش را نيز ترغيب نمايد به اراده ي تغيير با مهندسي موسوي كه ادامه مي يابد اين روند تا ميليوني شود و به اميد پروردگار پيروزي . مرامنامه اي نيز دارد اين طرح كه همه مان پذيرفته ايم كه توهين نكنيم به انديشه ي مخالف ، گوش هامان بيشتر كار كند به نسبت زبان هامان و اينكه نوميدي را نوميدش كنيم ...

ساعت نزديك 11 است كه باز هم به ستاد دكتر احمدي نژاد مي رسم ، كسي كيهان روز را مي گيرد پيش رويم ، مي پذيرم و تشكر مي كنم . جناب شريعتمداري از " صد آفرين اسرائيل به مير حسين " فرموده اند كه سري تكان مي دهم و تا انتها مي خوانمش ، همان حرف هاي هميشگي كه باعث مي گردد آرزويم را كه كاش قدري دگرتابي بود در انديشه ي آقايان كه خود را فرشته مي دانند و غيرخودي را ديو ، بر انتخاب مهندس موسوي مصمم تر شده ام انگار پس از يادداشت حسين شريعتمداري ...

__________________________________

بريده ها از مير حسين :

1- دولتي نمي خواهيم كه متحجرين پشت آن صف بكشند / امروز عصر مشورت است نه قاجار / مسوولانمان در مجامع بین‌المللی چندین بار نام کشورهای دیگر را می‌برند ولی برای آنها سخت است که چند بار هم اسمی از ایران ببرند .

2- موسيقي وسيله ي گفتگوست / معاونت شهروندي ايجاد مي كنم .

3- فاطمه رجبي : رنگ سبز مير حسين ، لجني است !

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت13:3توسط علی | |